( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۶۲
تهیونگ: ته مین من تو جیبم شکلات کاراملی دارم .. خندید و گفت
تهیونگ: خودمم خیلی دوست دارم همیشه میخورم میخواهی به تو بدم
الکس لبخندی زد سپس دست رو کمر دخترش کشید و نگاه ته مین سمته مادرش چرخید شاید میخواست از مادرش اجازه حرفزدن را بگیرد .. الکس نرم پلک زد و ته مین سمته پدرش چشم دوخت
تهیونگ بعد از بیرون کشیدن شکلات کاراملی تیره سمته ته مین گرفت بلافاصله الکس آروم گفت ...
الکس : دخترم برو !
ته مین آروم از روی مبل بلند شد سپس جلو تهیونگ ایستاد و آروم از دست تهیونگ آن پاکت را دریافت کرد و با اخم و کمی هم دلخورانه بهش چشم دوخت
تهیونگ نرم لبخند زد و این از چشم الکس پنهان نمود مخصوصا خنده ای که الکس بار ها و بار ها دلیل زندگیش را میدانست
تهیونگ: کیم ته مین من معذرت میخواهی بخاطر امروز ! ..
ته مین با اخم و لب های آویزان گفت .... ته مین : مامانی لو نالاخت کلدی( مامانی رو ناراحت کردی )
تعیونگ نرم دستش را سمته ته مین گرفت سپس با چشم های گشاد و براق گفت
تهیونگ: میدونم کارم بد بود ولی معذرت میخواهم منو میبخشی ؟
ته مین شکلات را در دستش چرخاند سپس سمت مادرش نگاه انداخت
الکس خیلی خوشحال و لبخند گفت
الکس : دخترم میخواهی با پدرش آشتی کنه یا نه ؟
ته مین با اخم و لحن ناراحت گفت
ته مین : از مامانی هم معذلت بخواه
تهیونگ خندش محو شد سپس دیدش را سمته الکس دوخت ولی دیگر نمیخواهد تنها دخترش را ناراحت کنند سپس نرم لبخند زد و گفت
تهیونگ: ما آشتی کردیم
الکس شوکه چندین بار پلک زد
تهمین: واقعا ؟ ..
تهیونگ هر دو دست های کوچیک دخترش را گرفت سپس سمته خودش کشاند و نرم نیم روخش را با دستش گرفت سپس با عشق گفت
تهیونگ: من با مادرت آشتی کردم میخواستم با دخترمم آشتی کنم .. ولی نمیدونم آشتی کردم یا نه
الکس بخاطر تهیونگ و دخترش و اذاب وجدان این دو سال میونه ته یونگ و دخترش را خوب میکرد سپس گفت
الکس : ته مین پدرت با من آشتی کرد حالا هم نوبته تو هستش
ته مین نگاه از مادرش کند سپس گفت
تهمین : یعنی دیگه سل مادل من داد نمیزنی ؟
تهیونگ هر دو دست های دخترش را سمته با هایش برد و سفت بوسید و نرم موهایش را ناز کرد
پارت ۶۲
تهیونگ: ته مین من تو جیبم شکلات کاراملی دارم .. خندید و گفت
تهیونگ: خودمم خیلی دوست دارم همیشه میخورم میخواهی به تو بدم
الکس لبخندی زد سپس دست رو کمر دخترش کشید و نگاه ته مین سمته مادرش چرخید شاید میخواست از مادرش اجازه حرفزدن را بگیرد .. الکس نرم پلک زد و ته مین سمته پدرش چشم دوخت
تهیونگ بعد از بیرون کشیدن شکلات کاراملی تیره سمته ته مین گرفت بلافاصله الکس آروم گفت ...
الکس : دخترم برو !
ته مین آروم از روی مبل بلند شد سپس جلو تهیونگ ایستاد و آروم از دست تهیونگ آن پاکت را دریافت کرد و با اخم و کمی هم دلخورانه بهش چشم دوخت
تهیونگ نرم لبخند زد و این از چشم الکس پنهان نمود مخصوصا خنده ای که الکس بار ها و بار ها دلیل زندگیش را میدانست
تهیونگ: کیم ته مین من معذرت میخواهی بخاطر امروز ! ..
ته مین با اخم و لب های آویزان گفت .... ته مین : مامانی لو نالاخت کلدی( مامانی رو ناراحت کردی )
تعیونگ نرم دستش را سمته ته مین گرفت سپس با چشم های گشاد و براق گفت
تهیونگ: میدونم کارم بد بود ولی معذرت میخواهم منو میبخشی ؟
ته مین شکلات را در دستش چرخاند سپس سمت مادرش نگاه انداخت
الکس خیلی خوشحال و لبخند گفت
الکس : دخترم میخواهی با پدرش آشتی کنه یا نه ؟
ته مین با اخم و لحن ناراحت گفت
ته مین : از مامانی هم معذلت بخواه
تهیونگ خندش محو شد سپس دیدش را سمته الکس دوخت ولی دیگر نمیخواهد تنها دخترش را ناراحت کنند سپس نرم لبخند زد و گفت
تهیونگ: ما آشتی کردیم
الکس شوکه چندین بار پلک زد
تهمین: واقعا ؟ ..
تهیونگ هر دو دست های کوچیک دخترش را گرفت سپس سمته خودش کشاند و نرم نیم روخش را با دستش گرفت سپس با عشق گفت
تهیونگ: من با مادرت آشتی کردم میخواستم با دخترمم آشتی کنم .. ولی نمیدونم آشتی کردم یا نه
الکس بخاطر تهیونگ و دخترش و اذاب وجدان این دو سال میونه ته یونگ و دخترش را خوب میکرد سپس گفت
الکس : ته مین پدرت با من آشتی کرد حالا هم نوبته تو هستش
ته مین نگاه از مادرش کند سپس گفت
تهمین : یعنی دیگه سل مادل من داد نمیزنی ؟
تهیونگ هر دو دست های دخترش را سمته با هایش برد و سفت بوسید و نرم موهایش را ناز کرد
- ۱۶.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط