تو برو سفر سلامت من و روزگار بی تو

تو برو سفر سلامت من و روزگار بی تو
شب و روز خوش ندارد دل بی قرار بی تو

چو کشیده شد به آتش همه آرزوی باغم
نه گلی نه سبزه زاری بدمد بهار بی تو

نه سپیده دم نه فردا همه ظلمت و سیاهی
چه شب دراز و سردی شب انتظار بی تو

به میان سرنشینان تو نباشی ای مسافر
وطنی غریب دارد برسد قطار بی تو

ز جفای این زمانه شده سهم و قسمت ما
تو و غربت و جدایی من و چشم تار بی تو.‌‌..

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

تو برو سفر سلامت من و روزگار بی توشب و روز خوش ندارد دل بی ق...

دوباره دل به صد بهانه،بنالد از غم زمانهدوباره دل کُند هواے ت...

برآر دست دعا تا، دعا کنیم بیاید بیا به یوسف زهرا، دعا کنیم ب...

برآر دست دعا تا، دعا کنیم بیاید بیا به یوسف زهرا، دعا کنیم ب...

در راه مهدی عج الله از سر و جان بگذرید

محمد زهری

معصومعلی مسکینی

#پیامک2#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

رسول کاوه شاعر کرندغربی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط