{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۸

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۸

ته ویو:

وارد عمارت که شدم ماشینم رو کنار عمارت پارک کردم و داشتم میفرستم داخل که توجهم به استخر جلب شد دیدم مثل اینکه دو تا جنده دارن میخندن و از یه چیزی فیلم میگیرن مثل اینکه متوجه ی حضورم نشدن(ماشین ته برقی هست واسه همین بی صدا هستش در ورودی عمارت هم چشمی هست پلاک ماشین ها وارده رو فقط بای میکنه) کمی نزدیک تر رفتم یه چیزی داشت دست و پا می‌زد اون ات بود اون لحظه یه دقیقه کلا گیج شدم چیکار کنم و چیکار نکنم سریع پرید تو استخر و شنا کردم و ات رو دیدم از حال رفته بود خدا کنه نمرده باشه دستش رو گرفتم و به بالا شنا کردم وقتی روی آب رفتیم سر سر ات رو آوردم بالا و اون رو لبه ی استخر گذاشتم و خوردمم رفتم بالا اون جنده ها نبودن، احتمالا از ترس قائم شدن هه .
رفتم دست رو روی گردن ات گذاشتم تا ببینم نبض داره یا نه خیلی نبضش ضعیف بود جوری که به زود احساس می‌شد شروع کردم به ماساژ قلبی فایده نداشتم چی کار کنم ، چی کار کنم آها مجبورم این کار رو کنم و تهیونگ لب های ات رو بوسید البته تنفسی مصنوعی بود بعد از چند دقیقه ات رو ول کرد و ات مقدار آب رو توی صورت ته سرفه کرد ولی همچنان بیهوش بود براید استایل بغلش کردم و بردمش رو تختم گذاشتمش زنگ دکتر شخصیم زد تا بیاد ات رو معاینه کنه .
لبه ی تخت نشستم و نگاهم رو به ات انداختم چجوری دلشون اومد آخه این خیلی نازه ، ناگهان نگاهم روی گردنش قفل شد وای دوباره نه نه نه ، هوس خونس رو کرده بودم خیلی سعی کردم خودم رو کنترل کنم ولی نشد پس رو دو بار دست زدم در رو قفل کردم و سریه دندون هام رو گه سرشون تیز تیز شده بود رو توی گردنش فرو کردم و مک زدم وای خیلی خوشمزه هست واقعا خوشمزه هست بعد ۵ مین( مین یا مینِت یا دقیقه) ات رو ول کردم و خون دور لبم و گردنش ات رو با انگشت پاک کردم و دستش رو روی گردنش کشیدم و زخم ات محو شد ‌.
همون موقع یکی در زد دکتر بود.

پرش زمانی به بعد از معاینه و رفتن دکتر .

خداروشکر حالش خوب بود ولی اگه ۳۰ ثانیه حتی دیر تر می‌رسیدم مرده بود باید ازش مراقب ویژه بشه که این کار رو به اجوما می سپارم و رفتم به اجوما گفتم و رفتم سراغ اون جنده ها پیداشون کردم و مقدار کمی از اون شکنجه ها بهشون دادم تا دیگه همچین کار هایی تو عمارت من نکن که باعث بی نظمی بشه بعدم اخراجشون کردم و دوباره رفتم تو اتاقم پیش ات هنوز بیهوش بود منم با فاصله از ات دراز کشیدم و از خستگی به خواب رفتم امروز روز سختی بود .

ات ویو:

از خواب بیدار شدم که دیدم تو بغل تهیونگم تو حصار دستاش گیرم انداخته بود و در خواب هفت پادشاه به سر می‌برد.

سلام دوباره اینم پارت جدید.
بچه ها تا فردا ساعت ۱۲ هر تعداد بهمون اضافه بشه پارت میزارم الان ساعت ۱ و ۳۸ دقیقه هست پس ببینم ۱۸۴ نفریم میشیم چند نفر تا ساعت ۱۲ .
بای بای راستی از حمایت های زیادتون ممنونم.
دیدگاه ها (۱۲)

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۹ ا...

ارمی ها جدی جدی چرا بی تی اس انقدر تو رای گیری ها عقبه خیلی ...

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۷ات ویو:رفتم تا ببینم کاری مون...

https://wisgoon.com/p/AK74V93OQXبچه ها این لینک رو باز کنید ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

......//برده ی زیبا//......

.......//برده ی زیبا//.......

.......//برده ی زیبا//.......

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

ازدواج اجباری

......//برده ی زیبا//......

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط