{تکپارتی} درخواستی
{تکپارتی} درخواستی
ویو ا.ت
قرار بود همه چی خوب باشه ولی اون پیرزن کوفتی گند به همه چی
کوک حرفم و باور نمیکنه ، میگه تقصیر من بود ولی من که کاری نکردم همه اش تقصیر اون دو تا بود...
°°فلش بک°°
داشتم از اتاق بیرون میومدم
درسته که این بچه رو نمیخوام و به نظرم براش زوده ولی بخاطر کوک هم شده میخوام بچه رو نگه دارم
میدونم اون خیلی بچه دوست داره ولی بازم به نظرم کمی زوده
داشتم از پله ها پایین میومدم که مادر کوک و دختر خالش و دیدم
اینا اینجا چیکار میکنن
+: سلام مادر جان چیزی شده
جوابی بهم نداد که لانا (دخترخالهای کوک) بلند شد و به سمتم اومد
لانا: چطور جرئت کردی از شوهر من حامله شی
+: ببخشید ولی من زن رسمی اونم و تو هم فقط دختر خاله شی پس چرا الکی پرت و چرت میگی؟ شوهرت، از کی شوهرم شده شوهر تو؟
لانا: از وقتی بفهمه بچه تون و تو کشتی
+: داری چه زری زدی؟
نزدیکم اومد و رو به روم ایستاد
لانا: تو بچه ی خودت و کشتی خیلی ساده
+: توهم زیاد میزنی ؟ مواد کشیدی؟ اوه شایدم مستی
لانا: باور کن الان بیشتر از همیشه سرحالم
بعد از تموم شدن حرفش
احساس کردم یه چیز تیز وارد شکمم شد
اه لعنتی چاقو رو توی شکمم فرو کرده بود
روی زمین افتادم که اون و مادر کوک از اونجا رفتن
^زمان حال^
بعد از اون اتفاق بچه مون و از دست دادیم و کوک منو مقصر میدونست فکر میکرد از عمد اون کار و کردم چون بچه نمیخواستم
هر چی هم میگفتم تقصیر اون دوتاست میگفت دارم دروغ میگم و اونا همچین کار نمیکنن
اون چطور میتونه انقدر بهشون اعتماد داشته باشه که حرف منو باور نمیکنه
توی خودم جمع شده بودم و روی تخت خوابیده بودم
که یهو در باز شد و اومد داخل اتاق
به زور روی دوتا پاهاش ایستاده بود و معلوم خیلی مسته
اومد و کنارم دراز کشید
+: چرا مست کردی
-: ببخشید که حرفت و باور نکردم
منو به سمت خودش کشید و بغلم کرد
بوی گند الکل و سیگار میداد حتما خیلی خورده
+: کوک پاشو لباسات و عوض کن خیلی بوی الکل میدی
-: هیس میخوام با دخترم بخوابم
+: من دخترتم یا زنت؟
-: هردو ولی بازم داشتن یه دختر کوچولوی دیگه بد نیست
+: مرتیکه ی خر میخوای بهم خیانت کنی
-: منظورم اون نبود(خنده ی بلند) بیا یه دختر کوچولو بسازیم
+: کوک
-: میدونم آمادگی شو نداری و بخاطر اون اتفاق میترسی که بچه چیزیش بشه ولی این بار من پیشتم ، مامانم و دختر خالمم دیگه هیچ وقت نمیان اینجا
+: ولی من بازم نمیخوام
-: خواستن من کافیه خودتم میدونی نمیتونی جلوی منو بگیری
و.....(🧐🧐🧐🧐منتظر چی هستید ها🧐🧐🧐)
پایان
ویو ا.ت
قرار بود همه چی خوب باشه ولی اون پیرزن کوفتی گند به همه چی
کوک حرفم و باور نمیکنه ، میگه تقصیر من بود ولی من که کاری نکردم همه اش تقصیر اون دو تا بود...
°°فلش بک°°
داشتم از اتاق بیرون میومدم
درسته که این بچه رو نمیخوام و به نظرم براش زوده ولی بخاطر کوک هم شده میخوام بچه رو نگه دارم
میدونم اون خیلی بچه دوست داره ولی بازم به نظرم کمی زوده
داشتم از پله ها پایین میومدم که مادر کوک و دختر خالش و دیدم
اینا اینجا چیکار میکنن
+: سلام مادر جان چیزی شده
جوابی بهم نداد که لانا (دخترخالهای کوک) بلند شد و به سمتم اومد
لانا: چطور جرئت کردی از شوهر من حامله شی
+: ببخشید ولی من زن رسمی اونم و تو هم فقط دختر خاله شی پس چرا الکی پرت و چرت میگی؟ شوهرت، از کی شوهرم شده شوهر تو؟
لانا: از وقتی بفهمه بچه تون و تو کشتی
+: داری چه زری زدی؟
نزدیکم اومد و رو به روم ایستاد
لانا: تو بچه ی خودت و کشتی خیلی ساده
+: توهم زیاد میزنی ؟ مواد کشیدی؟ اوه شایدم مستی
لانا: باور کن الان بیشتر از همیشه سرحالم
بعد از تموم شدن حرفش
احساس کردم یه چیز تیز وارد شکمم شد
اه لعنتی چاقو رو توی شکمم فرو کرده بود
روی زمین افتادم که اون و مادر کوک از اونجا رفتن
^زمان حال^
بعد از اون اتفاق بچه مون و از دست دادیم و کوک منو مقصر میدونست فکر میکرد از عمد اون کار و کردم چون بچه نمیخواستم
هر چی هم میگفتم تقصیر اون دوتاست میگفت دارم دروغ میگم و اونا همچین کار نمیکنن
اون چطور میتونه انقدر بهشون اعتماد داشته باشه که حرف منو باور نمیکنه
توی خودم جمع شده بودم و روی تخت خوابیده بودم
که یهو در باز شد و اومد داخل اتاق
به زور روی دوتا پاهاش ایستاده بود و معلوم خیلی مسته
اومد و کنارم دراز کشید
+: چرا مست کردی
-: ببخشید که حرفت و باور نکردم
منو به سمت خودش کشید و بغلم کرد
بوی گند الکل و سیگار میداد حتما خیلی خورده
+: کوک پاشو لباسات و عوض کن خیلی بوی الکل میدی
-: هیس میخوام با دخترم بخوابم
+: من دخترتم یا زنت؟
-: هردو ولی بازم داشتن یه دختر کوچولوی دیگه بد نیست
+: مرتیکه ی خر میخوای بهم خیانت کنی
-: منظورم اون نبود(خنده ی بلند) بیا یه دختر کوچولو بسازیم
+: کوک
-: میدونم آمادگی شو نداری و بخاطر اون اتفاق میترسی که بچه چیزیش بشه ولی این بار من پیشتم ، مامانم و دختر خالمم دیگه هیچ وقت نمیان اینجا
+: ولی من بازم نمیخوام
-: خواستن من کافیه خودتم میدونی نمیتونی جلوی منو بگیری
و.....(🧐🧐🧐🧐منتظر چی هستید ها🧐🧐🧐)
پایان
- ۲۸.۹k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط