{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستاشو مشت کـرده بود…

دستاشو مشت کـرده بود…


پرسـیدم توی مشتت چـیه؟!


گفت : خودتـ نگـاه کن


دستاشو گرفتم و آروم باز کردم…


توی دستاش چیزی نبود!!!


گفتم : چیزی نیست کـه…!


دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت:


نبــود…ولی “حــالا هست”!


دستام گرم شد و اون لبخند زد…
دیدگاه ها (۵)

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part با لبخند به سمت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط