{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.14 
(روایت از زبان نویسنده)

---

بعد از اون حرف تند جونگ کوک، فضای خونه برای چند ساعت سنگین‌تر از قبل شد. ا.ت مستقیم رفته بود بالا و در اتاقش رو بسته بود. کسی متوجه نشد که دست‌هاش کمی می‌لرزید وقتی داشت از پله‌ها بالا می‌رفت. فقط وقتی در رو قفل کرد، پشتش به در تکیه داد و یه نفس عمیق کشید.

پایین، تو سالن، پدرها مشغول بررسی چند تا سند بودن. مامان ا.ت داشت چای آماده می‌کرد و مامان جونگ کوک کنار پنجره ایستاده بود و به حیاط نگاه می‌کرد. هیچ‌کدوم خبر نداشتن که بین دو تا جوون چی رد و بدل شده.

جونگ کوک بعد از اون برخورد، رفته بود تو گاراژ. ماشین مشکی‌ش رو روشن کرده بود و فقط نشسته بود پشت فرمان بدون اینکه حرکت کنه. موسیقی بلند پخش می‌کرد تا صدای فکرهاش کمتر بشه. تو ذهنش هنوز صدای ا.ت می‌پیچید که آروم گفته بود «فهمیدم». همون آرومی که بیشتر از هر دادی اذیتش می‌کرد.

نزدیک غروب، پدر جونگ کوک تماس مهمی گرفت. وقتی قطع کرد، صورتش جدی‌تر از قبل شده بود. پدر ا.ت رو صدا کرد و هر دو رفتن تو اتاق کار. در رو بستن. از پشت در فقط صدای بم و آهسته‌شون می‌اومد. کلماتی مثل «دشمن»، «اطلاعات جدید» و «امنیت بیشتر» گاهی به گوش می‌رسید.

ا.ت که بعد از یه ساعت اومده بود پایین تا آب بخوره، ایستاد کنار در و ناخواسته چند کلمه شنید. قلبش تندتر زد. دشمن‌هایی که عمارت جئون رو آتیش زده بودن، هنوز فعال بودن. و ظاهراً ممکن بود دنبال اطلاعات بیشتری از خانواده جئون باشن.

جونگ کوک درست وقتی ا.ت هنوز کنار در ایستاده بود، از گاراژ برگشت. وقتی اون رو دید که داره گوش می‌ده، ابروهاش کمی درهم رفت. ا.ت سریع خودش رو جمع کرد و رفت سمت آشپزخونه. جونگ کوک هم بدون حرف از کنارش رد شد و رفت تو اتاق کار پیش پدرها.

چند دقیقه بعد، در اتاق کار باز شد. پدر جونگ کوک با صدای آروم اما محکم گفت که از فردا باید امنیت خونه بیشتر بشه. چند نفر از آدم‌های مورد اعتمادش میان و اطراف ویلا نگهبانی می‌دن. هیچ‌کس حق نداره بدون هماهنگی از خونه خارج بشه، مخصوصاً ا.ت و جونگ کوک.

ا.ت که برگشته بود تو سالن، این حرف رو شنید و فقط سر تکون داد. صورتش آروم بود، ولی تو دلش حس عجیبی از نگرانی و کلافگی با هم قاطی شده بود. سه سال موندن با جونگ کوک به اندازه کافی سخت بود. حالا باید با تهدیدهای بیرونی هم کنار می‌اومد.

جونگ کوک بعد از جلسه، مستقیم رفت بالا. وقتی از کنار اتاق ا.ت رد می‌شد، چند ثانیه وایستاد. انگار می‌خواست چیزی بگه، ولی در نهایت هیچی نگفت و رفت تو اتاق خودش. در رو محکم‌تر از حد معمول بست.

تو خونه، آرامش قبلی دیگه وجود نداشت. یه لایه نازک از تنش و احتیاط روی همه چیز نشسته بود. و این تازه اول راه بود.............
ادامه دارد..............
خب برای امروز دیگه بسه🤍
@onlychips
یا همون نانای
چرا نانای کامنت نمیزاری؟ دلم برای ترکونده شدن کامنت ها توسط تو تنگ شده
یکی هم هستش پروفش آبیه عکس جونگ کوکه؟ مرسی که کلی کامنت میزاری و بهم انرژی میدی
و ممنوووووووووووووووونم از بقیه حمایت گر هام و فالوور های قشنگم که هم باز نشر میکنن و هم لایک میکنن و هم کامنت میزارن، دست همگی دردنکنههههه چون کلی انرژی میگیرم برای نوشتن

امیدوارم برای فردا لایک و کامنت ها زیاد باشه🤍🤍
دیدگاه ها (۲۷)

@shoppقشنگم حمایت شه لطفا🤍🤍

@glxorixaقشنگم حمایت شه لطفا🤍🤍

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.13  (روایت از زبان جونگ کوک)...

@989363_1923قشنگم حمایت شه لطفا

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط