{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سخت گیر) پارت بیست و هفتم

(سخت گیر) پارت بیست و هفتم

ا.ت: نه قربونت برم مراحمید
خونه خودتونه
جکسون: به من نگو قربونت برم
حسودی رو از جونگکوک معلومه
ا.ت:(خنده)
کوک:(باخنده) ا.ت با پسرا ببنیم
حسودی نمیکنم
ا.ت: داری دروغ میدی
کوک: منظورم این بود که
با پسری دست و پاهاتو میشکونم
جکسون:هی با خواهرم درست
رفتار کن
کوک:خب خودت جام بودی چیکار
میکردی
جکسون: الان درکت میکنم
(با خنده)
کوک: کی میخواید عروسی
بگیرید
جکسون: اخر هفته
کوک:وسایل رو خریدید
جکسون:نه هنوز
کوک:خب دیر میشه از
نظر من فردا برید بخرید
ما هم میایم
اتنا: راست میگه
جکسون: خب باشه فردا صبح
بریم
ا.ت: منم برم یکم وسایل بچه ببینم
جکسون: وایسا یه هفته از بارداریت
بگذره بعد برو خرید
کوک:فردا میریم همه چیز میبینیم
اتنا:خب بریم بخوابیم دیگه صبح بلند
شیم
ا.ت:خب شب بخیر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#کوک
#فیک
دیدگاه ها (۱)

(سخت گیر) پارت بیست و هشتمصبحا.ت: کوکی بلند شوکوکی:کوکی بلند...

(سخت گیر) پارت بیست و نهموایی بچه ها اون پسره روا.ت: کوک با ...

(سخت گیر) پارت بیست و ششمجکسون: خب بیا بریمکوک: باشهجکسون: ب...

(سخت گیر) پارت بیست و پنجمکوک: خوش آمدید دو تا اتاق آماده کر...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط