{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part❶⓿⏳🍷

part❶⓿⏳🍷

دلش برای کوک میسوخت چون از زندگی فقط تخت های درب و داغون یتیم خونه رو به خاطر داشت
سویون « آمممم منو ببخش نمیخواستم ناراحتت کنم
کوک « نه مشکلی نیست... پدر و مادر داشتن چه حسی داره سویون؟

سویون « هیون یه معمای حل نشده بود! تهیونگ ازش هیولایی دو سر ساخته بود و من اونو فقط یه انسان میدیدم... لبم رو با زبونم تر کردم که ادامه داد

کوک « به گمونم واقعا کسی رو ندارم... اگه پدر و مادر داشتم الان دنبالم میگشتن نه؟
سویون « تنهایی اونقدر هم که فکر میکنی بد نیست.... راستش نمیتونم توصیفش کنم چون تا زمانی که هستن کوه و اقیانوس رو با هم داری! انگار دنیا توی دستاته... از هیچی نمیترسی چون میدونی اونا مراقب تو هستن اما وقتی میرن

_سخت بود! هنوزم وقتی یاد خانواده اش میفتاد نمیتونست اشک هاشو کنترل کنه... خنده تلخی کرد و سعی کرد با آستین لباس فرم سفیدش اشک هاشو پاک کنه
سویون « خب اره.... اینجوری بود اما الان دیگه نیست
کوک « دیگه نیست؟
سویون « اوهوم! رفتن... همشون با هم رفتن

*صدای در

تهیونگ « دکتر شین!برای رسیدگی به همه ی بیمارهاتون اینقدر وقت میزارین؟
سویون « نگرانی فرار کنم
تهیونگ « میتونی؟
سویون « به امتحانش می ارزه! 
تهیونگ «*پوزخند...جیمین دکتر شین رو تا بیرون همراهی کن!
سویون « اون هنوز حالش خوب نشده! به اون رئیست بگو کمتر مزاحم بشه
جیمین « من جای تو بودم اینقدر باهاش کل کل نمیکردم
داخل اتاق :
تهیونگ « تا کی میخواهی به نقش بازی کردن ادامه بدی؟
کوک « چی؟
تهیونگ « شاید اون( سویون )ندونه اما من که میدونم تو کی هستی! به چی میخواهی برسی جئون جونگ کوک؟
کوک « کوک؟ اون کیه؟
تهیونگ « *پوزخند.... باشه ادامه بده ! ببینم تا کی میتونی دووم بیاری
سویون « پس اسم واقعیش کوکه....
جیمین « درسته... تهیونگ فکر میکنه اینکه حافظه اش رو از دست داده همش یه بازیه! خیلی مراقب باش سویون اون ادم خطرناکیه
سویون « اما بهش نمیخوره
جیمین « چون ادمای بد از اول نمیخواستن بد باشن.... گاهی اوقات زندگی اونقدر بد باهات تا میکنه که تغییر کنی! ولی این به خودت بستگی داره که خوب تغییر کنی یا بد! زندگی سختی داشته
تهیونگ « جیمین
جیمین « اوه تهیونگ
تهیونگ « برمیگردیم پایگاه.... خانم رو همراهی کن
سویون « یاععع منو کجا میبری؟
تهیونگ « قرار بود راجب اینکه ادمم یا نه صحبت کنیم یادت رفته؟
سویون « برعکس جنابعالی من کلی کار دارم اینجا! نمیتونم بیمار هامو ول کنم
تهیونگ « مطمئنی به خاطر اون یه نفر نیست؟
سویون « بر فرض محال که به خاطر اون باشه... من باهاش صمیمی بشم به نفع شما نیست ؟
تهیونگ « احتمال اینکه بخواهی باهاش فرار کنی بیشتر از اینه که به نفع من کار کنی
کوک « سویونا
دیدگاه ها (۱۶)

part³²🐳💛شین هه « عالی شد! یه پروژه نامعلوم که آینده ام بهش گ...

😂😂خیلی خوبه

"تو شبیه آسمانی؛ طلوع و خنده ات زیباست، غروب و گریه ات زیباس...

part❾🍷⏳تهیونگ « تحت الحفظ ببرینش بیمارستان.... به محض اینکه ...

#چرا- منPART9جیمین وای کار سخت شد کوک واسه چیجیمین خوب باید ...

سناریو(درخواستی):وقتی برای اینکه ا/ت نجات بده باهاش کات میکن...

[ادامه...]شب...ساعت حدود دوازده.کل خونه خاموش بود.کوک و تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط