دیدار اتفاقی باتو
دیدار اتفاقی باتو
پارت ۴
جونگکوک صورتش رو نزدیک به ا.ت کرد تا لبش رو روی لب ا.ت بزاره..
ناگهان یکهو صدای در اومد و همه برای فردی که وارد رستوران شد تعظیم کردن. جونگکوک ا.ت رو روی زمین گذاشت و به دیدار اون فرد رفت. ا.ت هم از روی کنجکاوی رفت تا ببینه چخبره. جونگکوک محو صحبت با اون فرد شد جوری که فراموش کرد قرار بود چه کاری با ا.ت بکنه. صورت اون فرد چرخید به سمت ا.ت
سپس ا.ت جیغ زد و گفت تو همون مرد تحت تعقیبی که توی اینترنت دیدم.
تهیونگ به افرادش اشاره کرد تا دستمالی رو روی صورت ا.ت بگذارن و اون رو بیهوش کنن.
ساعت ۱۰ صبح
ا.ت از خواب بیدار شد و متوجه شد که توی اتاق خودش نیست کمی اینور و اونور رو نگاه کرد و بلند شد تا از اتاق به بیرون بره.
سعی کرد در رو باز کنه اما انگار که در قفل شده بود (داد زد)در رو باز کنید اما کسی بهش محل نداد کلی جیغ و داد کرد و کلی فحـ/ـش داد اما کسی توجه نکرد ناگهان یک صدای بم و خفنی گفت لطفا در رو برام باز کنید.
در باز شد و یک پسر خیلی خوشتیپ(تهیونگ)وارد اتاق شد.
ا.ت تمام بدنش میلرزید چون نمیدونست باید چیکار کنه برای همین با احترام به تهیونگ گفت آقا میشه لطفا بگید من کجام و چرا اینجام؟
تهیونگ گفت من کیم تهیونگ هستم و درسته من همونیم که توی اینترنت راجبش خوندی. تو خیلی خطرناکی چون هویت من رو فهمیدی مجبورم توی خونه نگهت دارم..
کمر ا.ت رو گرفت و اون رو نزدیک خودش کرد و گفت شایدم مجبور بشی برام وارث بیاری.
پوزخند زد و از اونجا رفت.
یه خانم خیلی خیلی خوش صدا در زد و گفت ا.ت اجازه دارم بیام تو؟من خدمتکارم.
ا.ت گفت معلومه بیا داخل.
اون خانم وارد اتاق شد و گفت من دو هانا هستم شما میتونید همون هانا صدام کنید.
ا.ت گفت مث اینکه شما اسم من رو میدونید پس لازم نیست معرفی کنم.
هانا گفت بله آقا بهمون گفته تا هواسمون بهت باشه.
ا.ت ادامه داد میشه لطفا کمی درمورد آقای کیم بهم بگی؟
هانا گفت معلومه بلخره تو حق داری که راجب شوهرت بدونی.
ا.ت گفت لطفا اینجوری نگو آقای کیم شوهر من نیست.
هانا خندید و گفت میدونم دارم سر به سرت میزارم.
بعد ادامه داد آقای کیم یه مافیای خیلی خیلی خطرناک و قویه که همه ی پلیسای کره دنبالشن اما تا الان نتونستن گیرش بندازن. ایشون خیلی خطرناکه باید تا جایی که میتونی ازش فرار کنی و اجازه ندی نزدیکت بشه.
ا.ت گفت خب اون ازم میخواد تا براش وارث بیارم چجوری نزدیکش نشم؟
هانا گفت اصلا نگران نباش آقا عادت داره سربه سر کسایی بزاره که عاشـ/ـقشونه
ا.ت گفت آقای کیم از من خوشش میاد یا بازم داری باهام شوخی میکنی؟
هانا گفت نه این دیگه واقعیه آقا از شما خوشش میاد و این اولین باریه که سر یه دختر انقدر جدیه مثلا متوجه شد که آقای جونگ کوک از شما خوشش میاد و میخواسته شما رو ببـ/ـوسه، کلی شکنجش کرده.
صدای در اومد و اون صدای بم دوباره صحبت کرد خانوما اجازه دارم بیام؟
ا.ت گفت بله و بعد تهیونگ وارد اتاق شد.
تهیونگ گفت اینجا موندن کلی قوانین داره حق نداری بدون اجازه ی من کاری کنی. بعد ادامه داد خانم دو ازت ممنونم لطفا برا بیرون.
هانا از اتاق بیرون رفت. فقط ا.ت و تهیونگ توی اتاق بودت. تهیونگ گفت من باید باهات صحبت کنم. تو باید زن من بشی..
ادامه دارد..
حمایت یادتون نره اینسری خیلی طولانی نوشتم😃🤌🧁
پارت ۴
جونگکوک صورتش رو نزدیک به ا.ت کرد تا لبش رو روی لب ا.ت بزاره..
ناگهان یکهو صدای در اومد و همه برای فردی که وارد رستوران شد تعظیم کردن. جونگکوک ا.ت رو روی زمین گذاشت و به دیدار اون فرد رفت. ا.ت هم از روی کنجکاوی رفت تا ببینه چخبره. جونگکوک محو صحبت با اون فرد شد جوری که فراموش کرد قرار بود چه کاری با ا.ت بکنه. صورت اون فرد چرخید به سمت ا.ت
سپس ا.ت جیغ زد و گفت تو همون مرد تحت تعقیبی که توی اینترنت دیدم.
تهیونگ به افرادش اشاره کرد تا دستمالی رو روی صورت ا.ت بگذارن و اون رو بیهوش کنن.
ساعت ۱۰ صبح
ا.ت از خواب بیدار شد و متوجه شد که توی اتاق خودش نیست کمی اینور و اونور رو نگاه کرد و بلند شد تا از اتاق به بیرون بره.
سعی کرد در رو باز کنه اما انگار که در قفل شده بود (داد زد)در رو باز کنید اما کسی بهش محل نداد کلی جیغ و داد کرد و کلی فحـ/ـش داد اما کسی توجه نکرد ناگهان یک صدای بم و خفنی گفت لطفا در رو برام باز کنید.
در باز شد و یک پسر خیلی خوشتیپ(تهیونگ)وارد اتاق شد.
ا.ت تمام بدنش میلرزید چون نمیدونست باید چیکار کنه برای همین با احترام به تهیونگ گفت آقا میشه لطفا بگید من کجام و چرا اینجام؟
تهیونگ گفت من کیم تهیونگ هستم و درسته من همونیم که توی اینترنت راجبش خوندی. تو خیلی خطرناکی چون هویت من رو فهمیدی مجبورم توی خونه نگهت دارم..
کمر ا.ت رو گرفت و اون رو نزدیک خودش کرد و گفت شایدم مجبور بشی برام وارث بیاری.
پوزخند زد و از اونجا رفت.
یه خانم خیلی خیلی خوش صدا در زد و گفت ا.ت اجازه دارم بیام تو؟من خدمتکارم.
ا.ت گفت معلومه بیا داخل.
اون خانم وارد اتاق شد و گفت من دو هانا هستم شما میتونید همون هانا صدام کنید.
ا.ت گفت مث اینکه شما اسم من رو میدونید پس لازم نیست معرفی کنم.
هانا گفت بله آقا بهمون گفته تا هواسمون بهت باشه.
ا.ت ادامه داد میشه لطفا کمی درمورد آقای کیم بهم بگی؟
هانا گفت معلومه بلخره تو حق داری که راجب شوهرت بدونی.
ا.ت گفت لطفا اینجوری نگو آقای کیم شوهر من نیست.
هانا خندید و گفت میدونم دارم سر به سرت میزارم.
بعد ادامه داد آقای کیم یه مافیای خیلی خیلی خطرناک و قویه که همه ی پلیسای کره دنبالشن اما تا الان نتونستن گیرش بندازن. ایشون خیلی خطرناکه باید تا جایی که میتونی ازش فرار کنی و اجازه ندی نزدیکت بشه.
ا.ت گفت خب اون ازم میخواد تا براش وارث بیارم چجوری نزدیکش نشم؟
هانا گفت اصلا نگران نباش آقا عادت داره سربه سر کسایی بزاره که عاشـ/ـقشونه
ا.ت گفت آقای کیم از من خوشش میاد یا بازم داری باهام شوخی میکنی؟
هانا گفت نه این دیگه واقعیه آقا از شما خوشش میاد و این اولین باریه که سر یه دختر انقدر جدیه مثلا متوجه شد که آقای جونگ کوک از شما خوشش میاد و میخواسته شما رو ببـ/ـوسه، کلی شکنجش کرده.
صدای در اومد و اون صدای بم دوباره صحبت کرد خانوما اجازه دارم بیام؟
ا.ت گفت بله و بعد تهیونگ وارد اتاق شد.
تهیونگ گفت اینجا موندن کلی قوانین داره حق نداری بدون اجازه ی من کاری کنی. بعد ادامه داد خانم دو ازت ممنونم لطفا برا بیرون.
هانا از اتاق بیرون رفت. فقط ا.ت و تهیونگ توی اتاق بودت. تهیونگ گفت من باید باهات صحبت کنم. تو باید زن من بشی..
ادامه دارد..
حمایت یادتون نره اینسری خیلی طولانی نوشتم😃🤌🧁
- ۱۱۷
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط