ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
برای ۵۰ تا ضربه زیادی کبود نشده بود؟هوف بیخیال بادیگارد دروغ نمیگه بهم جرعتشو نداره رفتم سراغ شلاق جدید که تازه خریدمش از یه بار میگن خیلی دردناک و کشندست ولی ات سگ جونه میخوام روش تست کنم تا بالاخره گریه و التماساشو بشنوم او صداشو گرفته بودم
-صداتو میدم ناله هاتو بشنوم.
بعد دادن صداش خیلی ضعیف گفت
+خ..خی..خیلی ب.. بیرحمی ا..ازت متنفرم
آخرشو با داد گفت لبخندی زدم و شلاق و روشن کردم وایستادم تا یکم داغ بشه رفتم سمتش و اشکاشو پاک کردم
-تموم میشه نگران نباش (پوزخند)
ولی من گریه ی واقعیشو میخوام میخوام قرمز بشه و صدادار گریه کنه و جیغ بزنه تو گوشش گفتم
-شلاق داره داغ میشه خودتو آماده کن
ولی قبلش میخوام بازیو جالب تر کنم
رفتم سمت شیر آب یخ که سطل زیرش گذاشته بودم و پر شده بود برش داشتم و ریختم روی بدن آت که لرزید وقتی بدن خیس و شلاق میزنم حس میکنم خیلی دردناک تره
(یه جوری دارم توضیح میدم انگار تجربه دارم😐🤣)
شلاق و برداشتم و انگشتم و بهش زدم باورم نمیشد دستمو سوزوند خندیدم و رو بدن آت فرود آوردم که ناله خیلی کوتاهی کرد
-درد دارع؟
محکم تر زدم بدنش پر خون شده بود
«بعد پنجاه ضربه»
بیهوش افتاده بود رو زمین و زخماش به قدری عمیق بودن که گوشتشو میدیدم
ویو جیمین
به جونگکوک گفتم بره بشمارع ببینه دقیقا ۱۵۰ تا میزنع یا نه که دیدم بادیگارد اومد ولی جونگکوک نیومد رفتم سراغ دوربینا و زدم نیم ساعت قبل که با چیزی که دیدم بدنم لرزید...
برای ۵۰ تا ضربه زیادی کبود نشده بود؟هوف بیخیال بادیگارد دروغ نمیگه بهم جرعتشو نداره رفتم سراغ شلاق جدید که تازه خریدمش از یه بار میگن خیلی دردناک و کشندست ولی ات سگ جونه میخوام روش تست کنم تا بالاخره گریه و التماساشو بشنوم او صداشو گرفته بودم
-صداتو میدم ناله هاتو بشنوم.
بعد دادن صداش خیلی ضعیف گفت
+خ..خی..خیلی ب.. بیرحمی ا..ازت متنفرم
آخرشو با داد گفت لبخندی زدم و شلاق و روشن کردم وایستادم تا یکم داغ بشه رفتم سمتش و اشکاشو پاک کردم
-تموم میشه نگران نباش (پوزخند)
ولی من گریه ی واقعیشو میخوام میخوام قرمز بشه و صدادار گریه کنه و جیغ بزنه تو گوشش گفتم
-شلاق داره داغ میشه خودتو آماده کن
ولی قبلش میخوام بازیو جالب تر کنم
رفتم سمت شیر آب یخ که سطل زیرش گذاشته بودم و پر شده بود برش داشتم و ریختم روی بدن آت که لرزید وقتی بدن خیس و شلاق میزنم حس میکنم خیلی دردناک تره
(یه جوری دارم توضیح میدم انگار تجربه دارم😐🤣)
شلاق و برداشتم و انگشتم و بهش زدم باورم نمیشد دستمو سوزوند خندیدم و رو بدن آت فرود آوردم که ناله خیلی کوتاهی کرد
-درد دارع؟
محکم تر زدم بدنش پر خون شده بود
«بعد پنجاه ضربه»
بیهوش افتاده بود رو زمین و زخماش به قدری عمیق بودن که گوشتشو میدیدم
ویو جیمین
به جونگکوک گفتم بره بشمارع ببینه دقیقا ۱۵۰ تا میزنع یا نه که دیدم بادیگارد اومد ولی جونگکوک نیومد رفتم سراغ دوربینا و زدم نیم ساعت قبل که با چیزی که دیدم بدنم لرزید...
- ۱.۹k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط