ویو آت
ویو آت
جونگکوک سر راهم بود واقعا حوصلشو نداشتم اومد سمتم
-انقدر آرایش کردی...در جریانی بازم زشت و بدرد نخوری؟
که خون رو کف دستمو دید و دستمو گرفت تا خواست بخوره دستمو کشیدم و جلو چشمای قلبیش خون دستمو خوردم که عصبی شد و دندونش و گرفت به گردنم و خونشو خورد جیمین داشت میومد
=هی جونگکوک
جونگکوک دندونشو از گردنم جدا کرد
و دستشو رو سرم کشید
-دختر خوب...سعی کن همیشه موقع خون دادن آنقدر آروم باشی
صدامو بهم داد تا ازم جواب چشمو بشنوع
-میشنوم
رفتم نزدیک گوشش و گفتم
کاش دفعه بعدی بزاری خودمم یکم از خونم بخورم زیادی خوشمزست (یکم بم و ترسناک)
به بادیگارد اشاره کرد
- ۱۵۰ شلاق،ببرش.
از دستام گرفت که با صدای عصبی گفتم
خودم میام، خدافظ جیمین (بعد ویرگول صداش نرم و کیوت شد)
=خ..خدافظ
صدام و گرفت و رفتم اتاق شکنجه
«بعد ۳۰۰ ضربه»
آروم بلند شدم کل بادیگارد ها و خدمتکار های اینجا با من لج بودن
£هرزه کوچولو دلم میخواد بازم بزنمت
از دستم گرفت و پرتم کرد رو زمین و شروع کرد به زدن نفسمو حبس کرده و جلوی اشکامو گرفته بودم و فقط لبمو گاز میگرفتم بعد ۵۰ ضربه دیگه جونگکوک وارد شد
-چقدر دیگه مونده؟
£قربان تا الان ۵۰ ضربه زدم
-مطمئنی؟
£بله.
-بدع من ادامشو خودم میزنم (برای کسانی که نفهمیدن جونگکوک فک کرده بادیگارد فقط ۵۰ ضربه زده و نمیدونه ۳۵۰ تا زده )
خیلی بد شد جونگکوک زیادی محکم میزنه بادیگارد رفت که جونگکوک شلاق و انداخت اونور
-نه دیگه... پری های خوب شلاق میخورن.
سرمو بالا بردم و بهش نگاه کردم
-پری های سلیطه و بدرد نخور هم شلاق میخورن ولی اون شلاق دیگه خزه.نظرت راجب این جدیده چیه؟
ات دختر قوی باش نباید گریه کنی
خب فک کنم خیلی سر این پارت ناراحت شدید و دلتون برای ات سوخت نه؟
جونگکوک سر راهم بود واقعا حوصلشو نداشتم اومد سمتم
-انقدر آرایش کردی...در جریانی بازم زشت و بدرد نخوری؟
که خون رو کف دستمو دید و دستمو گرفت تا خواست بخوره دستمو کشیدم و جلو چشمای قلبیش خون دستمو خوردم که عصبی شد و دندونش و گرفت به گردنم و خونشو خورد جیمین داشت میومد
=هی جونگکوک
جونگکوک دندونشو از گردنم جدا کرد
و دستشو رو سرم کشید
-دختر خوب...سعی کن همیشه موقع خون دادن آنقدر آروم باشی
صدامو بهم داد تا ازم جواب چشمو بشنوع
-میشنوم
رفتم نزدیک گوشش و گفتم
کاش دفعه بعدی بزاری خودمم یکم از خونم بخورم زیادی خوشمزست (یکم بم و ترسناک)
به بادیگارد اشاره کرد
- ۱۵۰ شلاق،ببرش.
از دستام گرفت که با صدای عصبی گفتم
خودم میام، خدافظ جیمین (بعد ویرگول صداش نرم و کیوت شد)
=خ..خدافظ
صدام و گرفت و رفتم اتاق شکنجه
«بعد ۳۰۰ ضربه»
آروم بلند شدم کل بادیگارد ها و خدمتکار های اینجا با من لج بودن
£هرزه کوچولو دلم میخواد بازم بزنمت
از دستم گرفت و پرتم کرد رو زمین و شروع کرد به زدن نفسمو حبس کرده و جلوی اشکامو گرفته بودم و فقط لبمو گاز میگرفتم بعد ۵۰ ضربه دیگه جونگکوک وارد شد
-چقدر دیگه مونده؟
£قربان تا الان ۵۰ ضربه زدم
-مطمئنی؟
£بله.
-بدع من ادامشو خودم میزنم (برای کسانی که نفهمیدن جونگکوک فک کرده بادیگارد فقط ۵۰ ضربه زده و نمیدونه ۳۵۰ تا زده )
خیلی بد شد جونگکوک زیادی محکم میزنه بادیگارد رفت که جونگکوک شلاق و انداخت اونور
-نه دیگه... پری های خوب شلاق میخورن.
سرمو بالا بردم و بهش نگاه کردم
-پری های سلیطه و بدرد نخور هم شلاق میخورن ولی اون شلاق دیگه خزه.نظرت راجب این جدیده چیه؟
ات دختر قوی باش نباید گریه کنی
خب فک کنم خیلی سر این پارت ناراحت شدید و دلتون برای ات سوخت نه؟
- ۲۹۷
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط