{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق

تقاص عشق
پارت ۸

( ببخشید آرمی ها یه جا غلط املایی بود به جای اینکه جیمین به دینا بگه بابات صدام کن نوشتم عمو صدام کن غلط املایی اونجا جیمین به دینا گفت که بهش بگه بابا )


هوا تاریک شده بود ات از مهدکودک آمد بیرون هوا طوفانی بود ابر ها جلوی ماه را گرفته بودن هیچکس دور اطراف انجا نبود
ات : حالا من تاکسی از کجا پيدا کنم
با بدو خود اش را به جاده اصلی رساند هوا خراب تر شده بود کم کم داشت بارون می بارید اما هیچ خبری از تاکسی نبود
ات : اوفففف چرا هیچ تاکسی نیست این بارونم که داره تند میشه
بارون تند تر شده بود ات هم همش کناره جاده میدوید
ماشین سیاه مشکی کنار اش ایستاد
ات درحالی که خیس بارون بود و با داد گفت
ات : برو کنار دیگه
شیشه های دودی مشکی را پایین کشید و چهره جذاب جیمین‌ نمایان شد
ات : مگه با تو نیستم
جیمین : میتونیم برسونمتون
ات : نمیخواد خودم‌ میرم
ات از کنار ماشین جیمین رد شد داشت با بدو میرفت
جیمین خنده ای کرد
جیمین : چه دختر لجبازی
جیمین هم ول کن نبود و همره ات ماشین رو آروم آروم می‌روند
جیمین : نمی‌خواهید سوار شید
ات نگاهی به آسمون کرد همش رعدوبرق میزد اوفی کشید و سوار ماشین شد
جیمین : چه عجب که قبول کردین
ات : حرکت کنید
جیمین : باشه مقصدتون کجاست
ات : همینجوری برید من راه رو بهتون نشون میدم
پارت ۸

ات همینجوری برید من راه رو بهتون نشون میدم
جیمین : باشه
لحظه همه جا را سکوت گرفت جیمین زیر چشمی به ات نگاه میکرد نگاهی به لباس اش انداخت خیس آب بود پس درحالی که چشم هایش به جلو اش بود گفت
جیمین : میتونید کت تون رو در بیارید
ات : ببخشید ؟؟؟
جیمین : خوبی بهتون نیومده گفتم کت تون خیسه میتونید درش بیارید
ات : به راهتون ادامه بدید
جیمین انگار خیلی عصبی هستید
ات نفسه عمیقی کشید و روبه جیمین کرد
ات : شما همیشه آنقدر سوال می پرسید
جیمین : نه
جیمین به راه اش ادامه داد ات آدرس عمارت اش را بهش داد
تا اینکه رسیدن به عمارت
ات از ماشین پیاده شد و با دست اش چند دفعه شیشه ماشین رو زد
جیمین : بله
ات : ممنونم
جیمین : خواهش الانم برید داخل بارون میباره
ات تحت تاثیر جیمین قرار گرفت با اینکه باهاش بد رفتار کرد ولی اون هنوزم به فکرشه ختا همدیگه رو هم نمی‌شناسند ات همانطوری ایستاده بود تا اینکه جیمین صدا زد
جیمین : قصر دارید زیر بارون بمونید
ات : ها .... نه خداحافظ بازم ممنون
ات سریع وارده عمارت شد چراغ ها خاموش بودن ....
دیدگاه ها (۲)

تقاص عشق پارت ۹صبح زیبایی شده بود همه جا بخاطر باران دیشب بو...

تقاص عشق پارت ۱۰جیمین دست‌ دینا رو گرفت و سوار ماشین شدن دین...

اسلاید پارت ۶

پارت ۸۱ و ۸۲ حذف شده رمان سلطنت بی رحم

وقتی خیلی عصبانیه و.....ات بفضشو قورت داد و به سمته اتاقه مه...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط