رویای بزرگ

رویای بزرگ
#part83

رسیدیم فرودگاه
بالاخره پروازو اعلام کردن
نمیدونم چرا ولی هنوزم منتظر بودم که تهیونگ بیاد دنبال
بیاد و مجبورم کنه که بمونم...
گریه های باران تمومی نداشت
انقد که تو این یک هفته به جونگ کوک وابسته شده به دوست پسرس خودش نشده بود...

وقتی سوار هواپیما شدیم انقد هممون خسته بودیم که خوابمون برد....

چشمامو باز کردم
این سوک: ببخشید خانم چند ساعت دیگه میرسیم؟

/حدود یک ساعت دیگه

این سوک: باشه ممنون

دوباره تکیه دادم به صندلی
به باران نگاهی انداختم چقد تو خواب اروم تر بود..

ایرپادمو دراوردم و آهنگو پلی کردم

میترسم....
میترسم از اینکه دیگه نتونم ببینمش....
میترسم دیگه نتونم بغلش کنم...
درسته که ما دو یا سه هفته پیش هم بودیم....
ولی این دو، سه هفته برای من از بهتر روزای زندگیم بوده...
اما اگه دیگه این روزای خوب رو نداشته باشم چی!...
اگه دیگه بهشون نرسم چی!...
مامانم همیشه میگه
باید واسه رسیدن به آرزو و خواسته هات تلاش کنی...
باید شجاع باشی...
برای رسیدن به اون چیزی میخوای هر کاری بکنی...
پس ینی منم میتونم برای رسیدن به کسی دوسش دارم تلاش کنم.....
دیدگاه ها (۰)

پارت دو «ات ویو»خب ی حس بدی دارم ولی نباید بگم کوک: چی شده پ...

~بچه ها...🥀زهرا، آرمی ایرانی‌ای بود که قبل از عمل قلبش، برای...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

✨ دعوت به همکاری ویژه بانوان ✨اگه دوست داری در کنار زندگی رو...

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

پارت ۱۷ جونگ کوک:خوبییونا:آ..آره چتونه چرا اینحوری‌همتون این...

چند پارتی (درخواستی)

عشق میان ماپارت7

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط