{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Professor

My Professor
Chapter: 2
Part: 87

سه سال بعد...
سئول | ساعت ۸:۱۵ صبح

با صدای دریافت پیامک، دستش رو داخل جیب سفیدرنگ لباس کارش کرد و گوشیش رو بیرون اورد



نامجون:
خانم دکتر پارک، من الان توی پرواز برگشت از نیویورک به سئولم... حدود یک ساعت دیگه می‌رسم کره. دلم برات تنگ شده. اگه شیفتت تموم شده و کاری نداری، می‌تونی بیای فرودگاه؟ قبل از اینکه دوباره برگردم به واحد تحقیقات جنایی، می‌خوام ببینمت.


لبخند ناخودآگاهی روی لباش به وجود اومد

هیزل:
یک ساعت دیگه فرودگاهم....منتظرم بمون


بعد از تایپ کردن پیامش گوشیو بست و با نهایت سرعتش روپوش سفیدشو دراورد
و دوید سمت اتاق همکارش و بدون در زدن وارد اتاق شد

یونجون که در حال مرتب کردن پرونده بیمار هاش بود با دیدن دختر که نفس نفس میزد تعجب کرد

یونجون:چیشــ

بدون اینکه بزاره کلمه ای از دهن یونجون در بیاد گفت:

هیزل: من میرم فرودگاه شیفتمو پوشش بده...قول میدم جبران کنم


یونجون:هوی این چندمین باره که شیفتتو پوشش میدم

بدون اینکه دقتی به حرفش کنه رفت بیرون

یونجون:دختره ی.....


فرودگاه بین‌المللی اینچئون | ساعت ۹:۲۰ صبح

برای بار آخر پیام خواهرشو چک کرد

هیزل:
یک ساعت دیگه فرودگاهم....منتظرم بمون

اینقدر به این پیام زل زده بود که چشماش درد گرفته بودن

هیزل:داداش!!!!

قبل از اینکه سرشو بیاره بالا
با بغل ناگهانی خواهرش مواجه شد
خندید و گفت:

نامجون:دلم برات تنگ شده بود دختر کوچولو
هیزل:من بزرگ شدم نامجون
نامجون:هر چقدر هم بزرگ بشی برای من همون آبجی کوچولویی هستی که التماسم میکرد که باهاش قایم موشک بازی کنم

هیزل:بیا بریم خونه برات یکم غذا درست کنم
نامجون:خیلی وقته غذای کره ای نخوردم پس پیشنهادت رو رد نمی‌کنم

هیزل تک خنده ای کرد و از بغل برادرش اومد بیرون

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🫐

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۸)

تک پارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تهیونگ بزرگ ترین رئس...

سناریو

✈️ چند روز بیشترپارت ۴ صبح روز بعد، لیا با صدای پیام گوشی از...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

چند پارتی

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖ته:گفتم میریم یعنی میریمکوک:ته نمیخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط