{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد نود شیش🍷🔪


با استرس از یه سمت شروع کردم به راه رفتن
هر صدای کوچیکی که می اومد قلبم می‌ریخت

صداها کم‌کم واضح میشد
هرچقدر که جلوتر میرفتم فشارم بیشتر می افتاد

بلاخره آخرین درختم رد کردم

با دیدن دخترایی که بدون پوشش بودن اونجا مات موندم
اینجا چه خبر بود؟

مات شده به تصویر روبه روم نگاه میکردم
که سردی یه چیز و رو کمرم حس کردم

صدای مردونه ای که غرید
+دستاتو ببر بالا وگرنه میکشمت همینجا

چشمام پر اشک شد
حس میکردم به آخر خط رسیدم

دستامو بردم بالا
که هلم داد جلو

وقتی جلوتر رفتم کوروش و دیدم با بت مرد دیگه که نشسته بودن رو صندلی و میخندیدن

اینجا چه خبر بود؟
قطره اشک از صورتم رد شد

کوروش سرشو بالا برد تا چیزی بگه
ولی با دیدن من مات شد

کم کم اخماش و کشید توی هم
اون مرد هم متوجه من شد که با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد

نزدیک و نزدیک تر می‌شدیم بهشون
من داشتم از ترس میلرزیدم
دیدگاه ها (۳)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هفت🍷🔪با بهت و شوک به دور و برم نگاه...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هشت🍷🔪رو به شیخ گفت +خانومم خسته اس ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود‌پنج🍷🔪خیلی عجیب بود همه‌چیز برام بای...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود چهار🍷🔪خودش کاش و برداشت سمت کمدی که...

بازگشت بی نام

*after work*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط