{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد نود هشت🍷🔪


رو به شیخ گفت
+خانومم خسته اس ببرمش داخل بعد بیام که معامله رو ..

نزاشت حرفش تموم بشه

لب زد
_بزار زنتم با ما معاشرت کنه پسر...
بعد با چشم بهم اشاره کرد رو مبل و گفت
_بشین خانوم زیبا

به سروش نگاه کردم
از چشماش انگار داشت خون میچکید

تاحالا آنقدر ترسناک ندیده بودمش

همه‌چیز توی یه ثانیه اتفاق افتاده بود
منو دنبال خودش کشید و روی مبل کنار خودش نشوند

دست شیخ سمتم دراز شد
+چه خوشگلی...

چیزی نتونستم بگم
نگاهم روی دست دراز شده اش موند
نمیدونستم باید چیکار کنم

ولی دست ندادم باهاش
اخمی کردم

معذب بودم اینجا ، اینطوری جلوی این همه دختر کت پوششی نداشتن و داشتن عشوه می اومدن..

نمی‌دونستم چه خبره

+اوه چقدر مغروری دختر..
سرشو کج کرد
+من عاشق دخترای مغرورم ، کارشون خوب بلدن!
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود نه🍷🔪سرخ شدم تیکه آخرش و با منظور گف...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست🍷🔪+ناهار دعوت منی؛ زشته دعوتمو رد کنی...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هفت🍷🔪با بهت و شوک به دور و برم نگاه...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود شیش🍷🔪با استرس از یه سمت شروع کردم ب...

ما دوست بودیم ژانر بی ال پارت سوم و داره داستانموت تموم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط