ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۰۶
خونم به جوش اومده بود. داشتم خفه میشدم با نفرت گفتم: سلام اقای دوناتو. شوکه و ناباور از این همه تغییر و سختي توي نگاهم زل زد بهم... جا خورده بود. با خشم گفتم اومدی اینجا که چی؟ چي ميخواي؟ پسرتو؟ چونه ام لرزید و داد زدم نگاش کن و با خشم گفتم داره جور کثافت کاري هاي تو رو پس میده..داره جور گناه هاي تو رو میکشه. اشك تو چشمام با حرص جاري شد و با درد :گفتم:جور بي غيرتي تو رو بقیه باید پس بدن..پسر کوچولوي بي گناهت باید پس بده با چشمای گرد و شوکه نگام کرد خودمو جلو کشیدم و با تنفر :گفتم خوب تو چشمام نگاه کن فین دوناتو..چي ميبيني؟ وحشت زده و گنگ زل زد تو چشمام خشن گفتم این چشما رو خوب به یاد داشته باش فین چون قراره کابوس هر شبت بشن. دستامو روي دسته های ویلچرش گذاشتم و با تاکید گفتم:جیمین به تو نیاز نداره..نحسي پدري مثل تو همه زندگیشو گرفته..دیگه بسشه...برو.. برو یه جایی گم و گور شو که دستم بهت نرسه.. اشکم جاري شد و از لاي دندونام غریدم اگه بلایی سر جیمین بیاد اولین نفری که میام سراغش و تیکه پاره اش میکنم تویی از درد تنم لرزید و خشك :گفتم از دلم اژدهایی متولد میشه که میبلعدت فین دوناتو پس دعا کن حالش خوب شه..حالا برو به جهنم ... اشکش وحشت زده چکید تند در رو تو صورتش کوبیدم تمام وجودم داشت میلرزید داغون لبهامو محکم گاز گرفتم و درمونده و بي صدا هق هق کردم.. هیچ وقت با هیچ کس اینطور حرف نزده بودم. هیچ وقت تو زندگیم هیچ کس رو تحقیر نکرده بودم. اما الان.. چهره پدر و مادر مظلومم و اون داستان وحشتناک از جلوي چشماي
چهره پدر و مادر مظلومم و اون داستان وحشتناك از جلوي چشماي کنار نمیرفت. این مرد همه زندگیم و حتی جیمزم رو به گند کشیده بود.. جیمین سرفه خيلي شديدي زد.. به زور سرمو کج کردم و نگاش کردم گوشه لبش قطره اي خون تازه نقش بسته بود که با اشفتگی تند دستمالي جلوي دهنش گرفت و پاکش کرد.. قلبم شکست.. خيلي بلند و پردرد زدم زیر گریه و دویدم سمتش و خودمو تو اغوشش انداختم. تند دستاشو انداخت دورم و بغلم کرد و درمونده و به زور گفت: ببخشید. ببخشید که مجبور شدي بيينيش.. داغون و پردرد گفت چیکار کنم اروم شي؟ چیکار کنم الا؟ و خيلي داغون و لرزون سرفه زد. بلند زار زدم و با وحشت گفتم من فقط تو رو میخوام..فقط تو رو.. تنهام نذار بلند گریه کردم محکم تو اغوشش فشردم و سرمو بوسید. تند و لرزون سرمو روي سينهاش صاف کردم و گفتم دیگه نمیخوام هیچ وقت ببینمش..هیچ وقت.. و داغون هق هق کردم با سرفه تند و سفت و لرزون :گفت باشه عزیز دلم.. باشه... دیگه نمیذارم ببينيش.. و سرمو بوسید له شده چشمامو بستم. موهامو نوازش کرد و زمزمه کرد جانم دختر کوچولوي من...نمیذارم دیگه هیچ کس قلبتو بشکونه... و خيلي پردرد سرفه زد. خدایاا.. جیمین مو ازم نگیر خواهش میکنم. لرزون به لباسش چنگ زدم نداشته باشمش میمیرم
( فصل سوم ) پارت ۶۰۶
خونم به جوش اومده بود. داشتم خفه میشدم با نفرت گفتم: سلام اقای دوناتو. شوکه و ناباور از این همه تغییر و سختي توي نگاهم زل زد بهم... جا خورده بود. با خشم گفتم اومدی اینجا که چی؟ چي ميخواي؟ پسرتو؟ چونه ام لرزید و داد زدم نگاش کن و با خشم گفتم داره جور کثافت کاري هاي تو رو پس میده..داره جور گناه هاي تو رو میکشه. اشك تو چشمام با حرص جاري شد و با درد :گفتم:جور بي غيرتي تو رو بقیه باید پس بدن..پسر کوچولوي بي گناهت باید پس بده با چشمای گرد و شوکه نگام کرد خودمو جلو کشیدم و با تنفر :گفتم خوب تو چشمام نگاه کن فین دوناتو..چي ميبيني؟ وحشت زده و گنگ زل زد تو چشمام خشن گفتم این چشما رو خوب به یاد داشته باش فین چون قراره کابوس هر شبت بشن. دستامو روي دسته های ویلچرش گذاشتم و با تاکید گفتم:جیمین به تو نیاز نداره..نحسي پدري مثل تو همه زندگیشو گرفته..دیگه بسشه...برو.. برو یه جایی گم و گور شو که دستم بهت نرسه.. اشکم جاري شد و از لاي دندونام غریدم اگه بلایی سر جیمین بیاد اولین نفری که میام سراغش و تیکه پاره اش میکنم تویی از درد تنم لرزید و خشك :گفتم از دلم اژدهایی متولد میشه که میبلعدت فین دوناتو پس دعا کن حالش خوب شه..حالا برو به جهنم ... اشکش وحشت زده چکید تند در رو تو صورتش کوبیدم تمام وجودم داشت میلرزید داغون لبهامو محکم گاز گرفتم و درمونده و بي صدا هق هق کردم.. هیچ وقت با هیچ کس اینطور حرف نزده بودم. هیچ وقت تو زندگیم هیچ کس رو تحقیر نکرده بودم. اما الان.. چهره پدر و مادر مظلومم و اون داستان وحشتناک از جلوي چشماي
چهره پدر و مادر مظلومم و اون داستان وحشتناك از جلوي چشماي کنار نمیرفت. این مرد همه زندگیم و حتی جیمزم رو به گند کشیده بود.. جیمین سرفه خيلي شديدي زد.. به زور سرمو کج کردم و نگاش کردم گوشه لبش قطره اي خون تازه نقش بسته بود که با اشفتگی تند دستمالي جلوي دهنش گرفت و پاکش کرد.. قلبم شکست.. خيلي بلند و پردرد زدم زیر گریه و دویدم سمتش و خودمو تو اغوشش انداختم. تند دستاشو انداخت دورم و بغلم کرد و درمونده و به زور گفت: ببخشید. ببخشید که مجبور شدي بيينيش.. داغون و پردرد گفت چیکار کنم اروم شي؟ چیکار کنم الا؟ و خيلي داغون و لرزون سرفه زد. بلند زار زدم و با وحشت گفتم من فقط تو رو میخوام..فقط تو رو.. تنهام نذار بلند گریه کردم محکم تو اغوشش فشردم و سرمو بوسید. تند و لرزون سرمو روي سينهاش صاف کردم و گفتم دیگه نمیخوام هیچ وقت ببینمش..هیچ وقت.. و داغون هق هق کردم با سرفه تند و سفت و لرزون :گفت باشه عزیز دلم.. باشه... دیگه نمیذارم ببينيش.. و سرمو بوسید له شده چشمامو بستم. موهامو نوازش کرد و زمزمه کرد جانم دختر کوچولوي من...نمیذارم دیگه هیچ کس قلبتو بشکونه... و خيلي پردرد سرفه زد. خدایاا.. جیمین مو ازم نگیر خواهش میکنم. لرزون به لباسش چنگ زدم نداشته باشمش میمیرم
- ۲.۲k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط