{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۶۸

خيلي داغون و لرزون گفت: خيلي چيزا رو زیر ویرونه
زندگیم دفن کردم. همسر وفادارم رو بچه هامو.. اروم سرشو چرخوند و به جیمین نگاه کرد و خيلي پردرد گفت:پسر کوچولوی دوست داشتني و مهربونم رو.. با چشماي اشکي و چونه لرزون تند به جیمین نگاه کردم. له شده و پردرد چشماشو بسته بود.
قلبم آتیش گرفت.
فین نگاه تلخشو به پاهاش کشید و درمونده نالید:پاهام آبروم، شغلم، یه خانواده دیگه رو،اون..زن رو،دختر کوچولوشونو.. حتي زنده بودنم رو.. اشکم پردرد جاري شد و نفسم سنگین بیرون و تو شد..
قلبم داشت از درد تیر میکشید.
فین چشماشو بست و گفت: دردش از مرگ بدتره برام..کاش میمردم
تا رها شم از این عذاب و درد
اشکش جاري شد و گفت هر مجازاتي رو میپذیرم..خيلي
وقته منتظرشم..
لبهامو محکم به هم فشردم.
قاضی با این اظهارات و مدارك..اقاي بيکر در پرونده بیمه
كاملاً بي
اخ..
گناه اعلام میشن.
تمام بدنم رو لرز شدیدی گرفت و اشکم داغون جاري شد و هق هق کردم. پدرم بي
بي گناهه...
گناهیش رو ثابت کردم
وکیلم اقاي بيكر بر اثر همين تهمت بي گناه همه چیزشون رو از دست دادن و زندگیشون نابود شد و هم خودشون و هم همسرشون فوت شدن و دخترشون از بابت این تهمت ظالمانه درخواست اعاده حیثیت و مجازات اقاي فين دوناتو رو دارن.
قاضی نگام کرد و گفت خانوم بیکر شما در خواست اعاده حیثیت و مجازات دارین؟
قلبم داشت از جا درمیومد..
لرزون با بغض خيلي خيلي شديدي برگشتم عقب و به
جیمین نگاه کردم.
دستاشو دو طرف تنش به صندلي گرفته و خيلي داغون
سرشو پایین انداخته بود.
کمرش خم شده ،بود قلبش شکسته بود.
من چجور همسر و معشوقه ایم اگه قلبش رو به همین
راحتي زير پاهام له کنم؟
اگه منم ازارش بدم و بهش ضربه بزنم چه فرقي با
دشمنش دارم؟
اشكم جاري شد و خیره خیره و با عشق و درد نگاش
کردم. قاضي : خانوم بيكر..
چشمامو بستم و برگشتم و با صداي خيلي لرزوني
گفتم میبخشم..
حتي خودم از شنیدن سردي صدام یخ زدم و از شنیدنش تعجب کردم.
همهمه تمام سالن رو گرفت.
فین شوکه چرخید و زل زد بهم.
قاضي : ساکت..خانوم بیکر..میشه تصمیمتون رو يك بار
دیگه اعلام کنین.
من..تصمیمم رو گرفتم.
ازش برنمیگردم..
از جام بلند شدم و خيلي محکم و جدي گفتم من از ایشون شكايتي ندارم..میبخش
به صورت شوکه و بهت زده فین نگاه کردم و با درد شديدي تو قلبم گفتم تنها چیزی که میخواستم بي گناهي
پدرم بود
پوزخند زدم و گفت: این تقاصشو پس داده و میده..لازم نیست تو این دادگاه پسش بده..نمیخوام این کینه تا ابد تو دلم بمونه و قلبمو كثيف كنه.. من شكايتي ندارم..
تند و بدون
دیدگاه ها (۷۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۹مکث بدون نگاه کردن به صورت ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۰و دست انداخت دور شونه نيكول...

پارت ۶۶۷ با دستاي مشت شده و بدن منقبض به روبروم خیره بودم تا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

پارت ۶۴۱ اشفته و مضطرب جلوي در اتاق عمل قدم میزدم. دل تو دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط