{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P61
آروم جدا شدند که دکتر رسید و فورا کنارشان نشست و از.ت کمی از یونگی فاصله رفت ....دکتر سعی داشت لباس یونگی را در بیاورد تا به زخم ها برسه ...از.ت دست یونگی را ول کرد و فورا دنبال قیچی گشت بلند شد و سمت میز آرایشش رفت ...کشور را باز کرد و قیچی اش را برداشت و فورا سمت یونگی رفت ...تکه ای از لباس یونگی را گرفت و سعی داشت پاره کنه اما چون دستای کوچکش میلرزیدن نمی‌توانست ...دکتر آروم قیچی را ازشگرفت و لباس یونگی را پاره کرد که زخم های خونی این مرد نمایان شد....ا.ت با شک و چشمان اشکی نگاه کرد که دکتر مشغول کارش شد و از ا.ت خواست که از اتاق بیرون بره .................

ا.ت آروم بچرو در آغوشش فشرد و در پذیرایی خانه اروم قدم می‌زد و در زیر لب برای پاره تنش نوایی زمزمه می‌کرد..آروم سر نوزادش را بوسید و بدن خواب آلود پسرکش را در آغوش پرستار داد تا بچرو ببره توی تختش ......اروم روی مبل نشستم و واقعا استرس داشتم چون از دیشب یونگی به کسی اجازه ورود به اتاق رو نداده بود ....حتی من!.....از دیشب که دکتر رفت ندیدمش و فقط میدونم که دستور داد تا جنازه لوکاس رو جمع کنند .... تو فکر و خیال خودم بودم که یکی از افرادش اومد و تعظیمی کرد و گفت:« خانم!آقا می‌خوان شمارو ببینن!» لبخندی زدم و بلند شدم و سمت اتاق رفتم و آروم در زدم که کسی جواب نداد ....آروم در را باز کردم و رفتم تو و در را بستم.... چشمم به یونگی که با بالا تنه لخت و پانسمانی تو بالکن سیگار می‌کشید افتاد ..... لبخندی زدم و آروم نزدیک رفتم که با شنیدن صدای پاشنه های کفشم برگشت و به نرده ها تکیه داد ....لبخندی زدم و نزدیک تر رفتم و دستامو دور گردنش انداختم اما خودم را به بدنش نچسباندم که دردش نگیرد ...آروم لبخندی زد و خم شد و بوسه ای کوتاه به لبام زد...آروم نگاهش کردم و گفتم:« نمیخواستی منو ببینی؟» یونگی پکیج از سیگارش گرفت و دودش را آن طرف فوت کرد و همچنان یک دستش با مالکیت رو کمر همسرش بود و گفت:« نه فقط نمی‌خواستم تو اون وضعیت منو ببینی » ا.ت آروم نگاهش کرد و دستاشو لای موهای یونگی برد و آروم موهاشو نوازش کرد و گفت:« فکر نمیکنی من نگران میشم؟هزارتا فکر و خیال کردم! »
دیدگاه ها (۲)

بچه ها بعدی رو گذاشتم نازای من :)

P62یونگی لبخندی زد و گفت:« ببخشید عزیزم !از این به بعد ورود ...

P60یونگی آروم رو زمین بود و نفس هایش سنگین بود خیلی درد داشت...

P59ا.ت به یونگی که حسابی زخمی و ضعیف بود نگاه کرد و آروم باز...

#تک پارتی یونگی(به مناسبت تولدش) ویو بعد از دو سال و بازگشتش...

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P³⁰✦پرش زمانی به دو روز بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط