{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک گل فروش، کنار همه ماشینا رفت،

دخترک گل فروش، کنار همه ماشینا رفت،
تا بلکه بتونه یخورده از گل هاش روبفروشه..... :

" آقا توروخدا یه شاخه گل بخر برای خانومت ببر...
آقا توروخدا جون بچه ت...."

ولی هیچی گیرش نیومد،
جز نگاه های تحقرآمیز راننده ها...

همینطوری که بغض گلوش رو گرفته بود،
نگاهش به اون طرف خیابون افتاد....!

چشم های پرتمنای راننده ها به یک خانومِ ایستاده کنار خیابون رو دید..
راننده ها هی می گفتن:خانم چند....؟!؟

دخترک تودلش گفت:
آخه اون خانوم که گل نمی فروشه..!!!
دیدگاه ها (۳)

تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظرنوبت برای مادرم......خانمی کنا...

ﺩِﻟـَﻢ ﮔِﺮِﻓﺘـِـﻪ ﺍَﺳـﺖ...!ﯾــﺎ ﺩِﻟـﮕﯿــﺮَﻡ...!ﯾـﺎ ﺷﺎﯾَـﺪ ﻫَ...

یه رف‍ـ‍ـــــــیق دارم ;↻ ♚"اسمش خ‍ــــــــ...

هر جا دلت شکستقبل رفتن خودت جاروش کن تا هر ناکسی منت دستای ز...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

I can be myself with himPart⁹⁵شب شده بود و پسرا توی هال نشست...

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

سناریو اوبیکاکا

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:2علامت جونگکو...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط