{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازنده منم که در را باز میگذارم

بازنده منم که در را باز میگذارم
شاید که باز گردی...
دزد هم که بیاید
چیز مهمی برای بُردن نمی یابد!
مهم "من" بودم,
که "تو"
بُردی!
دیدگاه ها (۳)

خودم را دوست دارم!همه جا همراهم بوده، همه جایک‌بار نگفت حاضر...

می‌روی و دل من مزرعه‌ی قاصدک استو تو ای باد! به احوال من آگا...

مثل خاراندن یک زخمپس از خوب شدنیاد یک عشق عذابیستکه لذت دارد...

او رفت و صبر رفتو تحمل تمام شداز هم گسستسلسله ی اختیار ماگفت...

🟡 #آیه_تراپی | وقتی یه کار مهم دست آدماییه که بهشون اعتماد ن...

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

جونگکوکا تو واقعا داره ۲۹ سالت میشه؟ ‌ولی تو هنوز برای ما آر...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

پارت سههانا: چیییی واقعا نکشتینش یونگی: مگه تو بیهوش نبودیها...

fic name:Cancer/Chanbeak

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط