خون شیرین

خون شیرین
part:12

تهیونگ با نگرانی در رو وا کرد که ا.ت رو تو اون حالت دیدم

تهیونگ:ا.تتتت(داد)
ا.ت:چیشده (خنده)
تهیونگ:چرا مست کردی
ا.ت:گفتم مست کنم یکم از اتفاقای این اخیر یادم بره(بغض)
تهیونگ:هوففف خوب کاری کردی
ا.ت:تهیونگ من چیکار کنم(گریه)
تهیونگ:چیزی نشده که اصلا هم این پسره به تو نمی یومد
ا.ت:هق هق راست میگی(خنده)
تهیونگ:خدایا این دیوونه شده بیا بریم تو آشپز خونه
ا.ت:باشه(خنده)

تهیونگ بزور ا.ت رو بقل کرد و گذاشتش رو میز اشپزخونه

تهیونگ:همین جا بشین هیچ کاری هم نکن
ا.ت:باشه(لبخند)
تهیونگ:(تو فکرش :معلوم نیست چقدر کوک رو دوست داشته که اینقدر خورده)

۵ دقیقه بعد

قهوه ای که درست کرده بودم رو دادم بهش

ا.ت:این چیه(بلند)
تهیونگ:هیسسس همه خوابن آروم باش
ا.ت:خب این چیه
تهیونگ:این قهوه است بخور مستیت میپره
ا.ت:باشه(خورد)
تهیونگ: بیا بریم تو کتاب خونه
ا.ت:باشه

۱۰ دقیقه بعد

تهیونگ:مستیت پرید
ا.ت:آره
تهیونگ:کجا رفته بودی
ا.ت:رفته بودم جنگل چند ساعت موندم بعد از رفتم بار
تهیونگ:جنگل چیکار کردی
ا.ت:رفتم خودم رو خالی کردم
تهیونگ:کار اشتباهی که انج....
ا.ت:نه رفتم بغل دره اینقدر داد کشیدم و گریه کردم تا خالی شدم
تهیونگ:هنوز یکروز نگذشته اینقدر خودت رو اذیت نکن
ا.ت:قول نمیدم(خنده)
تهیونگ:برو بخواب دیر شده
ا.ت:باشه

فردا صبح

ویو ا.ت
با سردرد بدی بیدار شدم دور ورم رو نگاه کردم که فهمیدم تو اتاقمم رفتم یه لباس خوب پوشیدم و مو هام رو شونه کردم رفتم پایین

تهیونگ:اوه ا.ت حالت خوبه
ا.ت:آره فقط سرم یکم درد میکنه
تهیونگ:صبر کن الان برات دمنوش میارم
ا.ت:مرسی اوپا

چند دقیقه

تهیونگ:بیا اینم دمنوشت
ا.ت:مرسی(خورد)
تهیونگ:الان حتما میخوای بگی چقدر تلخ بود
ا.ت:دقیقه میخواستم همین رو بگم
تهیونگ:دیدی گفتم حالا بیا بریم صبحونه بخوریم
ا.ت:بری..

که یهو کوک اومد

کوک:مگه بهت نگفته بودم هر جا می خوای بری اول به من بگو(سرد)
ا.ت:حالم خوب نبود نتواستم
کوک:اما تو جای درست حسابی هم نرفته بودی رفته بودی بار
ا.ت:ببخشید
کوک:گفتم که اگر قانون ها رو زیر پا بزاری شکنجه میشی

ادامه دارد.....
شرط
لایک:۱۸
فالور:۱۸۲

#بی_تی_اس #نامجون #جین #شوگا #یونگی #اگوست_دی #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #کیدراما #بلک_پینک #جیسو #رزی #جنی #لیسا #استری_کیدز #فلیکس #هان #چان #هیونجین #چانگبین #لینو #سونگمین #جونگین #ایتزی #جی_ایدل #انهایپین #سونتین #سوهی #لی_دونگ_ووک
دیدگاه ها (۴۷)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

سرنوشت پارت (۱۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

My Boy❄

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط