حصار گل سرخ
حصار گل سرخ
قسمت بیستم
زانو هامو بغل گرفتم:اینجا رو دوست دارم.ارومه.قشنگه.هیچ صدایی هم نداره.(محو)
_فقط تویی که ارامش اینجا رو به هم میزنی!(خنده)
+عه!؟پس من ارامش اینجا رو به هم میزنم؟!اره؟
شروع کرد قلقلک دادن.منم که حساسیت شدید داشتم ره شکم،غش غش میخندیدم.اشک از چشمام راه افتاده بود.
+حالا تویی که داری ارامش اینجارو به هم میزنی.(خنده)
خندم که بند اومد،دیگه حوصله نشستن نداشتم.همونطور دراز کشیده دستامو زیر سرم گذاشتم و به ستاره ها خیره شدم.
+تنها،نصفه شب اینجا میای،نمیترسی؟
_بجز ادم ابی هایی که یدفعه جلوت ظاهر میشن و به یه دنیای زیراب میبرنت چیز ترسناک دیگه ای نداره.(خنده)
+من به این قشنگی،کیوتی،کجا ترسناکم نامرد!(خنده)
دروغ چرا انکار نمیکنم.چهره جذاب و بانمکی داشت.مخصوصا دستای کوچیکش.دراز کشید و سرشو رو شکمم گذاشت.
_دوست داری...دنیای که داری رو؟(عمیق)
+اره.
_معروف بودن سخت نیست؟اذیتت نمیکنه؟یا اینجا بودن؟اصلا چطوری اینجایی؟توی یه ناکجا ابادی که فقط قشنگه.در حالی که باید تو سئول باشی.
+سختی های خودش رو داره.مجبورت میکنه دروغگو بشی.طرفدارات فقط دنبال دروغ های قشنگی هستن که میگی.گفتم،روحم اینجاست.نمیدونم شاید وقتی میخوابم میام اینجا.خاطرات شبانمون در طول روز همراهیم میکنه.
بعد از مکث کوتاهی با خنده ادامه داد:ادم رومخی میشی وقتی یادم میاد چقد دیشب با من لجبازی کردی.فقط سر یه بوسه.
سرخ شدم و با لحن بیخیال سعی کردم پنهانش کنم:هنوزم میکنم!فکر کردی کی هستی که اینقدر راحت دربارش حرف میزنی؟!
+تلاشت بیفایدست.میدونم بازم لپات سرخه.(خنده)
_هیچم اینطور نیست!(داد)
+شرط ببندیم؟
_نه نه نه،اصلا،حتما میخواد الان بگه اگه قرمز بودی باید بزاری بوست کنم اگه نبودی میزارم منو بزنی!منحرف!(غرغر کردن)
فقط خندید:پس قرمز شدی که قبول نمیکنی.
+راستی،اینجا واقعا کجاست؟
_نمیدونم.گفتم که،یه ناکجا ابادی که فقط قشنگه.چقدر پشیمونم که گوشیمو نیاوردم.دلم اهنگ میخواد.
+میخوای این بار من بخونم؟
_هرجور میلته.
اهنگ who رو خوند.اما بجای جمله قلب من کیه میگفت قلب من تویی.
+دوست دارم گاهی هیچکاری نکنم.
_و از هیچکاری نکردن هم حوصلت سر میره.درسته؟(خنده)
+خیلی رو مخه مگه نه؟(خنده)
+ولی الان دارم هیچکاری نمیکنم.پس چرا بهم خوش میگذره؟
_چون الان داری یکاری میکنی.حرف میزنی،اهنگ خوندی.
+با تمام لجباز بودنت،مهربونی،بامزه ای و ساکت.خجالت کشیدنت هم که،فقط زیادی گوگولی و دلرباست.خیلی اتفاقی رنگ چشمات هم منو یاد اینجا میندازه.همین دریاچه.البته این بنفشه،ولی چشمات به همون قشنگی ان.
قسمت بیستم
زانو هامو بغل گرفتم:اینجا رو دوست دارم.ارومه.قشنگه.هیچ صدایی هم نداره.(محو)
_فقط تویی که ارامش اینجا رو به هم میزنی!(خنده)
+عه!؟پس من ارامش اینجا رو به هم میزنم؟!اره؟
شروع کرد قلقلک دادن.منم که حساسیت شدید داشتم ره شکم،غش غش میخندیدم.اشک از چشمام راه افتاده بود.
+حالا تویی که داری ارامش اینجارو به هم میزنی.(خنده)
خندم که بند اومد،دیگه حوصله نشستن نداشتم.همونطور دراز کشیده دستامو زیر سرم گذاشتم و به ستاره ها خیره شدم.
+تنها،نصفه شب اینجا میای،نمیترسی؟
_بجز ادم ابی هایی که یدفعه جلوت ظاهر میشن و به یه دنیای زیراب میبرنت چیز ترسناک دیگه ای نداره.(خنده)
+من به این قشنگی،کیوتی،کجا ترسناکم نامرد!(خنده)
دروغ چرا انکار نمیکنم.چهره جذاب و بانمکی داشت.مخصوصا دستای کوچیکش.دراز کشید و سرشو رو شکمم گذاشت.
_دوست داری...دنیای که داری رو؟(عمیق)
+اره.
_معروف بودن سخت نیست؟اذیتت نمیکنه؟یا اینجا بودن؟اصلا چطوری اینجایی؟توی یه ناکجا ابادی که فقط قشنگه.در حالی که باید تو سئول باشی.
+سختی های خودش رو داره.مجبورت میکنه دروغگو بشی.طرفدارات فقط دنبال دروغ های قشنگی هستن که میگی.گفتم،روحم اینجاست.نمیدونم شاید وقتی میخوابم میام اینجا.خاطرات شبانمون در طول روز همراهیم میکنه.
بعد از مکث کوتاهی با خنده ادامه داد:ادم رومخی میشی وقتی یادم میاد چقد دیشب با من لجبازی کردی.فقط سر یه بوسه.
سرخ شدم و با لحن بیخیال سعی کردم پنهانش کنم:هنوزم میکنم!فکر کردی کی هستی که اینقدر راحت دربارش حرف میزنی؟!
+تلاشت بیفایدست.میدونم بازم لپات سرخه.(خنده)
_هیچم اینطور نیست!(داد)
+شرط ببندیم؟
_نه نه نه،اصلا،حتما میخواد الان بگه اگه قرمز بودی باید بزاری بوست کنم اگه نبودی میزارم منو بزنی!منحرف!(غرغر کردن)
فقط خندید:پس قرمز شدی که قبول نمیکنی.
+راستی،اینجا واقعا کجاست؟
_نمیدونم.گفتم که،یه ناکجا ابادی که فقط قشنگه.چقدر پشیمونم که گوشیمو نیاوردم.دلم اهنگ میخواد.
+میخوای این بار من بخونم؟
_هرجور میلته.
اهنگ who رو خوند.اما بجای جمله قلب من کیه میگفت قلب من تویی.
+دوست دارم گاهی هیچکاری نکنم.
_و از هیچکاری نکردن هم حوصلت سر میره.درسته؟(خنده)
+خیلی رو مخه مگه نه؟(خنده)
+ولی الان دارم هیچکاری نمیکنم.پس چرا بهم خوش میگذره؟
_چون الان داری یکاری میکنی.حرف میزنی،اهنگ خوندی.
+با تمام لجباز بودنت،مهربونی،بامزه ای و ساکت.خجالت کشیدنت هم که،فقط زیادی گوگولی و دلرباست.خیلی اتفاقی رنگ چشمات هم منو یاد اینجا میندازه.همین دریاچه.البته این بنفشه،ولی چشمات به همون قشنگی ان.
- ۲۵
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط