{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش نمی‌‌شناختمت

کاش نمی‌‌شناختمت
آنوقت با تو بودن چه آسان بود
آنوقت هر چیزی رسمیتِ خودش را داشت
حتی سلام ها
حتی نگاه ها
مثلِ دو غریبه
یک احوال پرسی‌ مودبانه
تعارف یک صندلی خالی‌
بی‌ هیچ تکلفی
کنارِ هم می‌‌نشستیم
بی‌ هیچ حرفی‌
قهوه هامان را می‌‌خوردیم
و اگر از روی حواس پرتی
پر از حسرتِ نوازشِ دست‌های تو
یا غرق رویای بوسه‌های تو می‌‌شدم
جای نگرانی نبود
همین که نگاهم می‌‌کردی
سرم را به کتابی‌
درختی
پرنده ای
آگهی روزنامه ای
بند می‌‌کردم
و تو فی‌البداهه از صرافتِ آزار من می‌‌افتادی
دیدگاه ها (۲)

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

مرا  وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من...

ما وقار کوه را گاهی بکاهی دیده ایم ماوراء آنچه میبینید، گاهی...

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چ...

بالاتر از اتمسفر

KIM V

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط