امروز تولد وونیونگ بود
امروز تولد وونیونگ بود
دختری که ۴ سالشه و قرار توی روز تولدش بمیره
وونیونگ : داداش من حاضرم
اعضا : خوبه ( بغض )
کیک رو گذاشتن
وونیونگ شم هارو فوت کرد
( عکس کیک هست )
وونیونگ : امروز خیلی خوشحالم
ممنونم داداشی ها
اعضا : خواهش میکنم ( بغض )
وونیونگ پشتش به پسرا بود که برگشت و دید که یه چیز تو شکمش فرو رفت لباسش ار سفید به مشکی تبدیل شد
وونیونگ : از دهش خون میاد هولش میدن که به دیوار میخوره و خون روی دیوار میره
نامجون : داداشی مارو ببخش مجبور بودیم
وونیونگ : داداشی( با صدای ضعیف و گریه )
افتاد زمین که یهو نورانی شدو وونیونگ جسمش بزرگ شد تبدیل به یه دختر زیبا و با بال های زیبا شد و افتا زمین و همون موقه یه اهنگ بخش شد ( عکس وونیونگ از وقتی که افتاد زمین هست اهنگ هم استایل اخر )
ویو ۱ سال بعد
اعضا : ما وونیونگ آبجی خودمون رو کشتیم
مجبور بودیم هروز میریم به آسمون و پیش قبرش
جین : مارو ببخش داداشی ( گریه )
همه ی اعضا : نه چرا ما این کارو کردیم نه
از اون روز به بد همه افسرده شدن
و پایان
و پایان
دختری که ۴ سالشه و قرار توی روز تولدش بمیره
وونیونگ : داداش من حاضرم
اعضا : خوبه ( بغض )
کیک رو گذاشتن
وونیونگ شم هارو فوت کرد
( عکس کیک هست )
وونیونگ : امروز خیلی خوشحالم
ممنونم داداشی ها
اعضا : خواهش میکنم ( بغض )
وونیونگ پشتش به پسرا بود که برگشت و دید که یه چیز تو شکمش فرو رفت لباسش ار سفید به مشکی تبدیل شد
وونیونگ : از دهش خون میاد هولش میدن که به دیوار میخوره و خون روی دیوار میره
نامجون : داداشی مارو ببخش مجبور بودیم
وونیونگ : داداشی( با صدای ضعیف و گریه )
افتاد زمین که یهو نورانی شدو وونیونگ جسمش بزرگ شد تبدیل به یه دختر زیبا و با بال های زیبا شد و افتا زمین و همون موقه یه اهنگ بخش شد ( عکس وونیونگ از وقتی که افتاد زمین هست اهنگ هم استایل اخر )
ویو ۱ سال بعد
اعضا : ما وونیونگ آبجی خودمون رو کشتیم
مجبور بودیم هروز میریم به آسمون و پیش قبرش
جین : مارو ببخش داداشی ( گریه )
همه ی اعضا : نه چرا ما این کارو کردیم نه
از اون روز به بد همه افسرده شدن
و پایان
و پایان
- ۴.۲k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط