{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنس دلم خوب نبود...

جنس دلم خوب نبود...
مدام یا می شکست یا آتش میگرفت؛
قلب چوبین من دیگر به خرج افتاده بود؛دیگر مرمت کارساز نبود...
باید از نو می ساختمش ،از یک جنس دیگر
بهترین گزینه آهن بود...
آری دوباره ساختمش! از آهن!
حالا دیگر نه میشکند و نه آتش میگیرد
فقط گاهی...
گرم یا سرد میشود......
دیدگاه ها (۳)

مرا آرام بخوانید.....تمام نوشته هایم از خـــــــســــــــتــ...

زندگی زیباستدلخوریهایش زودگذرشادیهایش هم میگذردآنچه باقی می‌...

خنده هایم را گذاشتہ ام براے فروش!!!مے خواهمشان چہ ڪار؟وقتے ن...

همیشـــہ یڪی هست!تو شادے و غم ڪنارت باشہ ...دوستت داشتہ باشہ...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

روی مرز خیانت『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』 بعضی مرزها با یه...

پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط