روی مرز خیانت
روی مرز خیانت
『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
بعضی مرزها با یه قدم رد میشن... بعضی مرزها با یه دروغ... اما خطرناکترین مرز، مرز بین وظیفه و عشقه.
وقتی قانون، قلبت رو نشونه میگیره... وقتی مجرمی که باید دستگیرش کنی، تنها کسی میشه که حاضری برای نجاتش همهچیزت رو از دست بدی... اونوقته که میفهمی خیانت همیشه به قانون نیست؛ گاهی به قلب خودته.
...................................................................................................
جئون جونگکوک، زندانی بند امنیتی، مردی که اسمش برای بیشتر زندانیها با ترس گره خورده. قد بلند، نزدیک به ۱۹۰ سانتیمتر، بدنی عضلانی، موهای مشکی و چشمای درشت و نافذی که همیشه بیاحساس به نظر میرسن. پیرسینگ روی لب، ابرو و گوشهاش و خالکوبیای که تمام دست راستش رو پوشونده، ظاهرش رو خشنتر از چیزی که هست نشون میده. کمحرف، سرد، جسور و بیتفاوت... اما پشت اون چهرهی سنگی، قلبیه که سالهاست به هیچکس اجازهی نزدیک شدن نداده.
.......
کیم تهیونگ، مأمور مخفی پلیس. مردی با قد ۱۸۰ سانتیمتر، اندامی متناسب، موهای قهوهای تیره و چهرهای آروم که به سختی میشه احساساتش رو ازش خوند. چشمهای کشیده و نگاه عمیقش باعث میشه همیشه مرموز به نظر برسه. برای انجام مأموریتش خودش رو به عنوان یه زندانی وارد زندان میکنه تا به جونگکوک نزدیک بشه و اعتمادش رو به دست بیاره. قرار بود فقط نقش بازی کنه... قرار بود فقط مأموریتش رو تموم کنه... قرار نبود دلش برای خطرناکترین مرد زندان بلرزه.
........
پارک جونگ سو ، بهترین دوست جونگکوک از دوران کودکی و تنها کسی که بعد از زندانی شدنش کنارش موند. پسری با قدی حدود ۱۷۴ سانتیمتر، موهای بلوند روشن، گونههای گرد و لبخندی گرم که حتی پشت شیشههای سرد اتاق ملاقات هم امید رو زنده نگه میداره. هر هفته برای دیدن جونگکوک به زندان میاد و اون رو بهتر از هر کس دیگهای میشناسه. از روی اخمش میفهمه عصبانیه... از روی سکوتش میفهمه درد میکشه... و از روی نگاهش، رازهایی رو میخونه که جونگکوک هیچوقت حاضر نیست به زبون بیاره.
......
کانگ ته یونگ ، مأمور پلیس و بهترین دوست تهیونگ. مردی با قد ۱۸۲ سانتیمتر، موهای مشکی، پوستی روشن و چهرهای خونسرد که به ندرت احساساتش رو نشون میده. آدمیه منطقی، باهوش و باتجربه که همیشه قبل از هر تصمیمی چند قدم جلوتر رو میبینه. تنها کسیه که از مأموریت مخفی تهیونگ خبر داره و مدام سعی میکنه بهش یادآوری کنه برای چه هدفی وارد این بازی خطرناک شده. اما حتی خودش هم نمیدونه، بعضی جنگها رو نمیشه با اسلحه برد... مخصوصاً وقتی دشمن، قلب خودت باشه.
.......
لوکا رومانو ، مردی که اسمش لرزه به تن خیلیها میاندازه. قدی بلند، هیکلی درشت، موهای تیره و نگاهی که حتی بدون حرف زدن هم بوی خطر میده. بیرحم، باهوش، حسابگر و غیرقابل پیشبینی. کسی که سالهاست پشت پردهی بزرگترین جنایتها ایستاده و هیچوقت ردپایی از خودش باقی نمیذاره. جونگکوک فقط یک هدف داره... روزی که روبهروی لوکا بایسته و حساب سالها رو باهاش تسویه کنه. و تهیونگ، برای دستگیری همین مرد وارد خطرناکترین مأموریت زندگیش شده.
اما هیچکدوم از اونها نمیدونن... بزرگترین دشمنشون، نه لوکاست... نه زندان... بلکه احساسیه که آرومآروم بینشون شکل میگیره؛ احساسی که میتونه نجاتشون بده... یا هر دوشون رو به نابودی بکشونه
به زودی.....
『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
بعضی مرزها با یه قدم رد میشن... بعضی مرزها با یه دروغ... اما خطرناکترین مرز، مرز بین وظیفه و عشقه.
وقتی قانون، قلبت رو نشونه میگیره... وقتی مجرمی که باید دستگیرش کنی، تنها کسی میشه که حاضری برای نجاتش همهچیزت رو از دست بدی... اونوقته که میفهمی خیانت همیشه به قانون نیست؛ گاهی به قلب خودته.
...................................................................................................
جئون جونگکوک، زندانی بند امنیتی، مردی که اسمش برای بیشتر زندانیها با ترس گره خورده. قد بلند، نزدیک به ۱۹۰ سانتیمتر، بدنی عضلانی، موهای مشکی و چشمای درشت و نافذی که همیشه بیاحساس به نظر میرسن. پیرسینگ روی لب، ابرو و گوشهاش و خالکوبیای که تمام دست راستش رو پوشونده، ظاهرش رو خشنتر از چیزی که هست نشون میده. کمحرف، سرد، جسور و بیتفاوت... اما پشت اون چهرهی سنگی، قلبیه که سالهاست به هیچکس اجازهی نزدیک شدن نداده.
.......
کیم تهیونگ، مأمور مخفی پلیس. مردی با قد ۱۸۰ سانتیمتر، اندامی متناسب، موهای قهوهای تیره و چهرهای آروم که به سختی میشه احساساتش رو ازش خوند. چشمهای کشیده و نگاه عمیقش باعث میشه همیشه مرموز به نظر برسه. برای انجام مأموریتش خودش رو به عنوان یه زندانی وارد زندان میکنه تا به جونگکوک نزدیک بشه و اعتمادش رو به دست بیاره. قرار بود فقط نقش بازی کنه... قرار بود فقط مأموریتش رو تموم کنه... قرار نبود دلش برای خطرناکترین مرد زندان بلرزه.
........
پارک جونگ سو ، بهترین دوست جونگکوک از دوران کودکی و تنها کسی که بعد از زندانی شدنش کنارش موند. پسری با قدی حدود ۱۷۴ سانتیمتر، موهای بلوند روشن، گونههای گرد و لبخندی گرم که حتی پشت شیشههای سرد اتاق ملاقات هم امید رو زنده نگه میداره. هر هفته برای دیدن جونگکوک به زندان میاد و اون رو بهتر از هر کس دیگهای میشناسه. از روی اخمش میفهمه عصبانیه... از روی سکوتش میفهمه درد میکشه... و از روی نگاهش، رازهایی رو میخونه که جونگکوک هیچوقت حاضر نیست به زبون بیاره.
......
کانگ ته یونگ ، مأمور پلیس و بهترین دوست تهیونگ. مردی با قد ۱۸۲ سانتیمتر، موهای مشکی، پوستی روشن و چهرهای خونسرد که به ندرت احساساتش رو نشون میده. آدمیه منطقی، باهوش و باتجربه که همیشه قبل از هر تصمیمی چند قدم جلوتر رو میبینه. تنها کسیه که از مأموریت مخفی تهیونگ خبر داره و مدام سعی میکنه بهش یادآوری کنه برای چه هدفی وارد این بازی خطرناک شده. اما حتی خودش هم نمیدونه، بعضی جنگها رو نمیشه با اسلحه برد... مخصوصاً وقتی دشمن، قلب خودت باشه.
.......
لوکا رومانو ، مردی که اسمش لرزه به تن خیلیها میاندازه. قدی بلند، هیکلی درشت، موهای تیره و نگاهی که حتی بدون حرف زدن هم بوی خطر میده. بیرحم، باهوش، حسابگر و غیرقابل پیشبینی. کسی که سالهاست پشت پردهی بزرگترین جنایتها ایستاده و هیچوقت ردپایی از خودش باقی نمیذاره. جونگکوک فقط یک هدف داره... روزی که روبهروی لوکا بایسته و حساب سالها رو باهاش تسویه کنه. و تهیونگ، برای دستگیری همین مرد وارد خطرناکترین مأموریت زندگیش شده.
اما هیچکدوم از اونها نمیدونن... بزرگترین دشمنشون، نه لوکاست... نه زندان... بلکه احساسیه که آرومآروم بینشون شکل میگیره؛ احساسی که میتونه نجاتشون بده... یا هر دوشون رو به نابودی بکشونه
به زودی.....
- ۴۸۹
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط