( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۶۹

نیکلاس: میگم مادام ....
با قدم های آهسته سمته فیلیکس رفت و کنارش ایستاد
دختره برای لحظه ای در افکارش فروع رفت ‌.. ( محاله نه نه )
نیکلاس: هنوزم فامیلی ژنرال فیلیکس رو میدونی .... وانتورا فیلیکس
تهیونگ: مرتیکه خفشووو
نیکلاس: اووووو باید میدونستیم تو هم میدونی
با حالت دروغی به تهیونگ خیره شد این شد که تهیونگ عصبی سمتش‌هجوم رفت با مشتی که نسارش کرد رو زمین افتاد
فیلیکس: بس کنید
تهیونگ با هر مشتی که به نیکلاس میزد فوش اش هم میداد فیلیکس مشغول جدا کردنشون شد در آن صحنه همه جم شدن فلاویا با چشم هایش به دنبال ات میگشت ولی خبری ازش نبود ....
فلاویا: کافییییییییه
با فریادی که فلاویا زد تهیونگ دست از زدن نیکلاس برداشت و به فلاویا نگاه کرد ... با بغض تو گلو گفت.... فلاویا: ات نیست
تهیونگ نگران از رو نیکلاس بلند شد و درو ور را نگاه کرد
تهیونگ : کجا رفته ...
فیلیکس بدونه هیچ حرفی راهی شد سمته در میلی بزرگ که باز بود حدث زد که شاید بیرون رفته باشه
فلاویا : ارولیا بدو بریم باید پیداش کنیم
ارولیا و فلاویا با سرعت سمته سالن رفتن تهیونگ گیج مانده بود اینکه کجا رو به دنبالش بگرده یارش نبود و به کمکش نیاز داشت ...
( آروم باش تهیونگ خوب فکر کن حتما یه جایی رو دوست داره که بره و همیشه می‌رفت ...... استاد )
با دویدن به سمته بزرگ ترین در ورودی رفت بدونه توجه به بقیه از پله ها بالا رفت......

تهیونگ : استاد... رفائلا کجاست
بئاتریس: تو بالکن چطور....
بدونه توجه به بئاتریس و سؤالش سمته بالکن رفت..... در ها باز بودن و وارد بالکن شد ... رفائلا که مشغول‌ ‌کتاب خواندن بود با دید اون حال خراب تهیونگ نگران گفت
رفائلا: اینجا چیکار میکنی مگه نباید میرفتین بیرون
تهیونگ : استاد همه چی رو فهمید....
رفائلا: چی رو چی داری میگی
تهیونگ : دخترا تعریف میکنن شما فقد بگو جایی هست تو این خوابگاه که ات بخواد بره لطفااااا خواهش میکنم
رفائلا: خ....خیله خب حوض پشت ساختمون
تهیونگ بدونه هیچ حرفی با بدو راهی شد خیلی با سرعت میرفت موهای بلندش را باد میزد
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

جادویی به نام عشق

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط