{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۷۱

با گذاشت دست های کوچیکش رو س*ینه های پسره و هولش داد سمته روبه رو با گریه و صدا بلند گفت
ات : دیگه هیچ وقت.... همچین کاری نکن .. ازت بدم مییییییاد
اخره حرفش را با داد گفت و راهی شد با دویدن می‌رفت
_____________

وارد اتاق خودش شد
آه ای کشید و کم کم به پایین خیره شد چشم هایش را بست و برای دقایق ای به اولین دیدارش با فیلیکس فکر کرد حتی فکر کردن هم برایش سخت بود اصلا تو تصور اش هم نمی‌گذشت یعنی اون واقعا برادرش بود یعنی واقعا برای همین این کارارو میکرد آیت مهربانی ها و این رفتار های خوب برای همین بود .... بعضش به راهی تبدیل شد و گریه هایش شروع شد هیچ کس از احساس ها این دختر متوجه نمیشد ناگهانی صدایی به گوشش خورد ( تو خیلی شبیح به مادر هستی ) دختره برای دقایقی سرش را بلند کرد و با کل توجه فهمید که صدا برادرش بود ....
فیلیکس. : معذرت میخواهم ات ... خیلی از‌...
ات : برو ...
فیلیکس همچنان به در تکیه داده بود و کم کم به پایین رفت و رو زمین نشست بغض تو گلوش را قورت داد و گفت ..... فیلیکس: کجا برم وقتی خانوادم اینجان
دختره در حالی که اشک میریخت گفت... ات : چرا بهم ... نگفتی چرا ...
فیلیکس: ببخشید میخواستم بگم ولی
ات. : ولی چی ها ...
فیلیکس: درو باز کن حرف بزنیم
ات: حرفی نمونده
فیلیکس: خواهش میکنم ات .... باشه
از رو زمین بلند شد و اشک های که بی صدا گریه ریختن رو با پشت دست اش پاک کرد و نامه ای رو زمین جلو در گذاشت.....
فیلیکس.: من تنهات میزارم هر چقدر بخواهی ولی اینو بودن هر وقت تونستی از اتاق بیایی بیرون منو بخشیدی تازشم شاهزاده تهیونگ . ! من ازش خواستم نگه ....
و آن جا را ترک کرد خواهرش را با اون گریه ها و درد تنها گذاشت دختره با شنیدن صدا کفش های برادرش در را باز کرد و دیدن نامه رو زمین سمتش رفت و نامه را برداشت وارد اتاق شد ودر را قفل کرد
همان جا رو زمین نشست و بغضی که نمیشد راه کرد چه چیزی از این بد تر بود اینکه یک آدم به این فکر که گولش زده باشن ...
دیدگاه ها (۰)

(سایه عشق )پارت ۷۲اتاق به رنگ سیاه تبدیل شده بود فقد نور ماه...

( سایه عشق )پارت ۷۳اشک هایش را کنار زد و ورقه دوم را را برد...

( سایه عشق )پارت ۷۰ بلخره رسید و به اعتراف نگاه کرد هیچی را ...

( سایه عشق )پارت ۶۹نیکلاس: میگم مادام .... با قدم های آهسته ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑ات هنوز تو فکر خواب بود که ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط