{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اونـ_مالـ_منهـ

#اونـ_مالـ_منهـ
𝑷𝒂𝒓𝒕𝟑𝟐
کوک:باشه اوکی

ویو هواپیما
کوک:تصمیم گرفتم برم پیش جیمین شی و رفتم صندلی کنارش نشستم

کوک:جیمین شی اون برگه ای که پست کرده بودی واسم اومد برای چی بوده

جیمین:دوست داشتم ولی نمیشه بهم برسیم نه ته میزاره نه یونگی

کوک:درسته ولی خوب من تورو به چشم رفیقم میدیدم

جیمین:ولی من عاشقت شدم روز اولی که تو مدرسه دیدمت
باهم دیگه توی بار کار کردیم من عاشقت بودم
ولی الان نمیشه به هم برسیم

کوک:درسته من باید برم الانه که یونگی بیاد
کوک بلند شدم رفتم کنار ته نشستم و سرمو گذاشتم رو شونش

ته:کوک چیزی شده

کوک:نه خوبم فقط حرف زدن با جیمین اینطوری شدم

ته:عه چی گفتی

کوک:از همون اول دوسم داشت از روزی که تو مدرسه بودیم تا موقعه ای که توی بار بودیم دوسم ولی تو یونگی اومدین و نشد

ته:عاا خوبه که تو چشم دوستی داشتی بهش چشم برادری مگه نه

کوک:معلومه ته اصلا این چه حرفیه میزنی

ته:نمیدونم همینجوری به ذهنم رسید

کوک:اوکی

ته:یکم بخواب شاید حالت خوب شه

کوک:باشه

ویو کره ساعت 𝟐:𝟎𝟎

ته:کوک بیدار کردم و ون از قبل اومده بود به سمت عمارتم
رفتم

ویو کوک
وقتی رسیدیم کره ساعت 𝟐بود و سوار ون شدیم بهد 𝟐𝟎𝒎𝒊𝒏 رسیدیم. عمارت و وارد شدیم
و رفتم اتاق مشترک خودمو ته و خودمو رو تخت ولو کردم
که یه شماره ی ناشناس به گوشیم پیام داد

....:از ته فاصله بگیر این فقط هشدار هست

.....
.....
دیدگاه ها (۰)

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑... :از ته فاصله بگیر این فقط یه هشدار...

#عشق_بین_دو_مافیا part:9+چی شد ترسیدی _نه بابا +آره خیلی معل...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟑𝟏ته:پس قبولهکوک: گفتم نهه من به این زودی...

(هییی حمایت کنین من خیلی زیاد میازمممم)😑😇#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓...

#اونـ_مالـ_منهـPart12کوک:چیییی....:تصادف کردن کوک:کدوم بیمار...

#اونـ_مالـ_منهـ Parf5ساعت5 صبح بود نگاه کردم کسی زیاد تو حیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط