#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
Part4
ته. همین که گفتم
کوک:باشه ار تهیونگ
ته:اماده شدی
کوک:اره
ته:خب میتونیم بریم
کوک:باشه
رفتیم سوار ون شدیم بعد30مین رسیدم از ون پیاده شدیم و به سمت مهمونی حرکت کردیم وقتی وارد شدیم همه ی نگاه ها رو ما بود
..:این کیه کنار کیم تهیونگ
...:نمیدونم
ولی یدونه دختر اومد جلو
یونا:اوه سلام ددی این هرزهکیه کنارت
تهیونگ:درسته حرف بزن با دوست پسرم
یونا:چی دوست پسرت؟
کوک:دیگه حق نداری به ددی من ددی بگی اوکی
ددی بریم پاهام خسته شد
ته:باشه بریم
(ویو کوک )
دختره خیلب رو اعصاب بود همش ددی ددی میکرد واقعا اعصاب خورد کن بود من ازش خیلی بدم اومد میخواستم برم سرویس بهداشتی که ته دستمو کشید
ته:کجا
کوک:سرویس بهداشتی میرم و زود میام
ته:باشه منم باهات میام
کوک:باشه
به طرف سرویس بهداشتی حرکت کردیم ته دم در وایساد تا من بیام منم رفتم داخل
پسره:یه حالی به ما نمیدی
کوک:مزاحم نشو برو
پسره:نه دیگه قرارمون این نبود یه حالی باید بهم بدی
کوک:اومدم حرف بزنم که دستمو محکم گرفت و منو دنبال خودش از سروبس بهداشتی رفتیم بیرون ته نبود
ته
گوشیم زنگ خورد سرو صدا زیاد بود مجبور شدم برم بیرون بعد تماسم اومدم رفتم سرویس بهداشتیکوک نبود خیلی اعصابم خورد بود رفتم طبقه ی بالا هر کی تو اتاق خودش صدا میومد که یه اتاقی توجهم جلب کرد اون صدای کوک بود
کوک:ولم کن
ته رفتم سمت اتاق با صحنه از که مواجع شدم چشام گرد شد اون کوک و یه مردم احمق داشت ازش ل.ب میگرفت
اون مرتیکه رو هول دادم (برو عقب) دست کوک گرفتم به سمت ماشین حرکت کردیم
کوک:واقعا ببخشید من نمیخواستم اون اتفاق بیوفته
ته:ساکت شوو
کوک
من تصمیم فرار گرفته بودم برا امشب پس هیچینگفتم بعد30مین رسیدیم از ماشین پیاد شدم ته رفت سمت اتاقش ساعت5صبح بود
.....
Part4
ته. همین که گفتم
کوک:باشه ار تهیونگ
ته:اماده شدی
کوک:اره
ته:خب میتونیم بریم
کوک:باشه
رفتیم سوار ون شدیم بعد30مین رسیدم از ون پیاده شدیم و به سمت مهمونی حرکت کردیم وقتی وارد شدیم همه ی نگاه ها رو ما بود
..:این کیه کنار کیم تهیونگ
...:نمیدونم
ولی یدونه دختر اومد جلو
یونا:اوه سلام ددی این هرزهکیه کنارت
تهیونگ:درسته حرف بزن با دوست پسرم
یونا:چی دوست پسرت؟
کوک:دیگه حق نداری به ددی من ددی بگی اوکی
ددی بریم پاهام خسته شد
ته:باشه بریم
(ویو کوک )
دختره خیلب رو اعصاب بود همش ددی ددی میکرد واقعا اعصاب خورد کن بود من ازش خیلی بدم اومد میخواستم برم سرویس بهداشتی که ته دستمو کشید
ته:کجا
کوک:سرویس بهداشتی میرم و زود میام
ته:باشه منم باهات میام
کوک:باشه
به طرف سرویس بهداشتی حرکت کردیم ته دم در وایساد تا من بیام منم رفتم داخل
پسره:یه حالی به ما نمیدی
کوک:مزاحم نشو برو
پسره:نه دیگه قرارمون این نبود یه حالی باید بهم بدی
کوک:اومدم حرف بزنم که دستمو محکم گرفت و منو دنبال خودش از سروبس بهداشتی رفتیم بیرون ته نبود
ته
گوشیم زنگ خورد سرو صدا زیاد بود مجبور شدم برم بیرون بعد تماسم اومدم رفتم سرویس بهداشتیکوک نبود خیلی اعصابم خورد بود رفتم طبقه ی بالا هر کی تو اتاق خودش صدا میومد که یه اتاقی توجهم جلب کرد اون صدای کوک بود
کوک:ولم کن
ته رفتم سمت اتاق با صحنه از که مواجع شدم چشام گرد شد اون کوک و یه مردم احمق داشت ازش ل.ب میگرفت
اون مرتیکه رو هول دادم (برو عقب) دست کوک گرفتم به سمت ماشین حرکت کردیم
کوک:واقعا ببخشید من نمیخواستم اون اتفاق بیوفته
ته:ساکت شوو
کوک
من تصمیم فرار گرفته بودم برا امشب پس هیچینگفتم بعد30مین رسیدیم از ماشین پیاد شدم ته رفت سمت اتاقش ساعت5صبح بود
.....
- ۴.۴k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط