{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای ؛ باران باران

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.
دیدگاه ها (۱۲)

خدایا شکرتاینجا چه بارونی میاد...

ابتکار

غصه می سوزد مرا ، باران ببار کوچه می خواند تو را ، باران ببا...

چتر ها را ببندیم...! به ضیافت قطره های پاک باران برویم... ...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

عاشقانه های شبنم

یاد گمشده یی

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

☀️ همچون آفتابِ بی‌دریغِ بامداد#تو بیاآسمانِ تنهای نگاهِم را...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

دقیق که می‌شوم، شگفتا از این جعبه‌های جادویی که سال‌ها خاطره...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

تو عمر منی پسر کوچولوی من.. شیشه ی عمر من میشه بانی کوچولوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط