تو عمر منی پسر کوچولوی من..
تو عمر منی پسر کوچولوی من..
شیشه ی عمر من میشه بانی کوچولوی هیونگ..
همون بانی کوچولویی که تا هیونگو میبینه دستاشو باز میکنه تا بغلش کنم...
همون بانی کوچولویی که تا میام خونشون بدو بدو میاد میشینه رو پام و بوسه میزنه به گونم...
همون بانی کوچولویی که لحظه های قشنگ زندگیمو گوشه گوشه ی اتاقم رقم زد...
همون بانی کوچولویی که چشمهاش همیشه باعث میشه نفسام به شمارش بیوفته..
تو عمره منی پسرم..
مطمئنم میدونی که چقدر دوست دارم معبود من..؟
شکوفه های گیلاس و عطر تن تو... وای... فقط خدا میدونه که چقدر دلتنگ اون بوسه هام... چقدر دلتنگ اون آغوشم... چقدر... چقدر... چقدر... فقط خدا میدونه...
عمر کوچولوی هیونگ..؛ مطمئنا میدونی که هیونگ جونشو میده برات.. ولی اینو بدون تو نفسای منی.. تو حبس کشیده ی این قلبی.. قلبی که پمپاژ کردناش فقط برای اینه که خون عشقه تو، توش جریان داره..
همین...
کیم تهیونگ، حوالی نیمه شب ۲۰ سپتامبر.
شیشه ی عمر من میشه بانی کوچولوی هیونگ..
همون بانی کوچولویی که تا هیونگو میبینه دستاشو باز میکنه تا بغلش کنم...
همون بانی کوچولویی که تا میام خونشون بدو بدو میاد میشینه رو پام و بوسه میزنه به گونم...
همون بانی کوچولویی که لحظه های قشنگ زندگیمو گوشه گوشه ی اتاقم رقم زد...
همون بانی کوچولویی که چشمهاش همیشه باعث میشه نفسام به شمارش بیوفته..
تو عمره منی پسرم..
مطمئنم میدونی که چقدر دوست دارم معبود من..؟
شکوفه های گیلاس و عطر تن تو... وای... فقط خدا میدونه که چقدر دلتنگ اون بوسه هام... چقدر دلتنگ اون آغوشم... چقدر... چقدر... چقدر... فقط خدا میدونه...
عمر کوچولوی هیونگ..؛ مطمئنا میدونی که هیونگ جونشو میده برات.. ولی اینو بدون تو نفسای منی.. تو حبس کشیده ی این قلبی.. قلبی که پمپاژ کردناش فقط برای اینه که خون عشقه تو، توش جریان داره..
همین...
کیم تهیونگ، حوالی نیمه شب ۲۰ سپتامبر.
- ۲۶۷
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط