فصل دوم p18
فصل دوم p18
ا. ت: اخخخخخخخ شونم، یهو تهیونگ زیر کمرمو گرفت و چسبوند به خودش و شروع کرد به بوسیدن لبام و با ولع مک میزد، با مشت میزدم به سینش ولی جدا نمیشد، بالاخره بعد ده دقیقه ولم کرد
(نگا تورخدا وسط فیک میخام بازی بزارم بیاید هر سوال مخاید بپرسید حتی مثبت ۱۸جوابتونو میدم تو کامنت ها)
ا. ت: هییییی دیوونه شدی، کم داری یا ناقص العقلی جدی نمیگی بابات ببینه
پ/تهیونگ: باباش دید دخترم(خنده) توری نیست بابا پسر خودمی قربونت بره بابا
تهیونگ:(خجالت کشید سرشو انداخت پایین و خندید)
یکی زدم پس گردن تهیونگ عای چسبید و اداشو در اوردم
ا. ت: های حقته دفعه اخرت باشه اینکارا را میکنی (خجالت میکشی توعم)
ا. ت: ببخشید پدر جان ما میریم بخابیم دیگه با اجازه شبتون بخیر
پ/تهیونگ: شب بخیر عزیزم
دست تهیونگ و گرفتم و بردمش بالاتو اتاقش و در رو بستم
تهیونگ: چقد دستات سنگینه ا. ت اخخخ، نظرت چیه همین امشب بچه رو داخلت بکارم(پوزخند شیطانی) ها؟
ا. ت: به خدا بیای. سمتم هم خودمو و هم خودتو جر میدمد، حالا هم لباسمو باز کن و در چشاتو بگیر
تهیونگ:(پوزخند میزنه و....) باشه اومدم
موهامو با دستم گرفتم کنار و زیپ لباسمث باز کرد لباسامو از تنم در اوردم و من موندم و یه نیم تنه و شلوارک کوتاه، لباس راحتی پوشیدم(میزارم اسلاید بعد) و رفتم ارایشمث شستم و اومدم رو تخت دراز کشیدم و به گوشیم ور میرفتم، تهیونگ رفته بود دوش بگیره از حموم اومد بیرون هواسم نبود بهش سرمو اوردم بالا با بالاتنه لخت دیدمش که حوله رو به کمرش بسته بود
ا. ت:(گوشیو میگیری جلو صورتت) عا چیزه لباساتو بپوش بیا بخاب
با همون حوله اومد سمت من و من تیکه داده بودم به تخت نمیتونستم تکون بخورم، پاهامو گرفت و کشید پاییی و خیمه زد روم و شروع کرد به بوسیدنم و مارک گذاشتن به گردن و رفتم تا پایین(بقیش خودت با ذهن منحرفت میدونی چی میشه دیگه بدبخت خراب)
ویو صبح: با دل درد خیلی شدید بلند شدم نمیتونستم راه برم دستامو گذاشتم به دیوار و رفتم تو حموم و وان رو پر اب داغ کردم و نشستم داخلش
ا. ت: اخخخخ دلم چقد درد میکنه، وحشی چرا انقد خشنه این اخ، حیححححححح
جیغی بلند کشیدم و از اونجایی که انگار کسی تو خونه نبود فقط تهیونگ اومد در حموم و باز کرد
تهیونگ: چی شد بچه افتاد کوش(نگران)
ا. ت: تهیونک نگو دیگه باکره نیستم تهیووووونگ(گریه)
تهیونگ: بابا چته دیگه مال خودم شدی بعدشم چرا گریه میکنی بزتر خودمم بیام دوش بگیرم و ماساژت بدم
یه لحظه زدم زیر گریع به مامانم قول داده بودم فقط این یه نقشه باشه هوف
تهیونگ لباساشو در اورد و اومد مشست داخل وان پشت من و دستاشو گذاشت زیر شکمم و ماساژ داد
تهیونگ: خب پسرم بابایی اومده ماساژت بده
ا. ت: تهیونگ کم چرت بگو توکه کاری نکردی ن...
ا. ت: اخخخخخخخ شونم، یهو تهیونگ زیر کمرمو گرفت و چسبوند به خودش و شروع کرد به بوسیدن لبام و با ولع مک میزد، با مشت میزدم به سینش ولی جدا نمیشد، بالاخره بعد ده دقیقه ولم کرد
(نگا تورخدا وسط فیک میخام بازی بزارم بیاید هر سوال مخاید بپرسید حتی مثبت ۱۸جوابتونو میدم تو کامنت ها)
ا. ت: هییییی دیوونه شدی، کم داری یا ناقص العقلی جدی نمیگی بابات ببینه
پ/تهیونگ: باباش دید دخترم(خنده) توری نیست بابا پسر خودمی قربونت بره بابا
تهیونگ:(خجالت کشید سرشو انداخت پایین و خندید)
یکی زدم پس گردن تهیونگ عای چسبید و اداشو در اوردم
ا. ت: های حقته دفعه اخرت باشه اینکارا را میکنی (خجالت میکشی توعم)
ا. ت: ببخشید پدر جان ما میریم بخابیم دیگه با اجازه شبتون بخیر
پ/تهیونگ: شب بخیر عزیزم
دست تهیونگ و گرفتم و بردمش بالاتو اتاقش و در رو بستم
تهیونگ: چقد دستات سنگینه ا. ت اخخخ، نظرت چیه همین امشب بچه رو داخلت بکارم(پوزخند شیطانی) ها؟
ا. ت: به خدا بیای. سمتم هم خودمو و هم خودتو جر میدمد، حالا هم لباسمو باز کن و در چشاتو بگیر
تهیونگ:(پوزخند میزنه و....) باشه اومدم
موهامو با دستم گرفتم کنار و زیپ لباسمث باز کرد لباسامو از تنم در اوردم و من موندم و یه نیم تنه و شلوارک کوتاه، لباس راحتی پوشیدم(میزارم اسلاید بعد) و رفتم ارایشمث شستم و اومدم رو تخت دراز کشیدم و به گوشیم ور میرفتم، تهیونگ رفته بود دوش بگیره از حموم اومد بیرون هواسم نبود بهش سرمو اوردم بالا با بالاتنه لخت دیدمش که حوله رو به کمرش بسته بود
ا. ت:(گوشیو میگیری جلو صورتت) عا چیزه لباساتو بپوش بیا بخاب
با همون حوله اومد سمت من و من تیکه داده بودم به تخت نمیتونستم تکون بخورم، پاهامو گرفت و کشید پاییی و خیمه زد روم و شروع کرد به بوسیدنم و مارک گذاشتن به گردن و رفتم تا پایین(بقیش خودت با ذهن منحرفت میدونی چی میشه دیگه بدبخت خراب)
ویو صبح: با دل درد خیلی شدید بلند شدم نمیتونستم راه برم دستامو گذاشتم به دیوار و رفتم تو حموم و وان رو پر اب داغ کردم و نشستم داخلش
ا. ت: اخخخخ دلم چقد درد میکنه، وحشی چرا انقد خشنه این اخ، حیححححححح
جیغی بلند کشیدم و از اونجایی که انگار کسی تو خونه نبود فقط تهیونگ اومد در حموم و باز کرد
تهیونگ: چی شد بچه افتاد کوش(نگران)
ا. ت: تهیونک نگو دیگه باکره نیستم تهیووووونگ(گریه)
تهیونگ: بابا چته دیگه مال خودم شدی بعدشم چرا گریه میکنی بزتر خودمم بیام دوش بگیرم و ماساژت بدم
یه لحظه زدم زیر گریع به مامانم قول داده بودم فقط این یه نقشه باشه هوف
تهیونگ لباساشو در اورد و اومد مشست داخل وان پشت من و دستاشو گذاشت زیر شکمم و ماساژ داد
تهیونگ: خب پسرم بابایی اومده ماساژت بده
ا. ت: تهیونگ کم چرت بگو توکه کاری نکردی ن...
- ۵۴.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط