#عاشقت _شدم

#عاشقت _شدم
پارت سوم

ویو آت
من و لیا رفتیم بیرون
که تهیونگ و جونگ کوک هم اومدن
من امروز قراربود خونه لیا بمونم چون مامان بابام تا سال بعد می‌خوام برم ترکیه منم میرم پیش لیا

لیا :وسایلت رو نمیاری
آت:وسایلم که خونتون
لیا:کی بردی اونجا
آت:دیشب
لیا :آها من دیشب خونه نبودم پس بریم خونه
آت:اره بریم
لیا :رسیدیم بیا آت
آت:لیا میگم این تهیونگ و جونگ کوک نیستن
لیا :اره اینجا چیکار میکنم
آت:بزار ببینم
لیا: باشه
آت:خونه بغلی مال ایناست اینا باهم زندگی میکنم
لیا :می‌دونم
آت:آها راستی تو و جونگ کوک چی می‌گفتین به هم 
لیا هامم............
#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۲)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

پسر بد (61)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

پارت ۱۹۶

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۴ | «فقط یک چیز دیگه!» 😂🛍...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط