{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عاشقت _شدم

#عاشقت _شدم
پارت چهارم



لیا :هیچی
آت:میخوای منو خر کنی بگو دیگه
لیا :بهم پیشنهاد داد
آت: آها که اینطور قبول کردی ؟
لیا مگه میشه پسر به اون خوشگلی رو قبول نکنم
آت:چی بگم😂
لیا :بیا داخل


ویو آت:رفتم داخل کیفم و گذاشتم و لباس هام رو عوض کردم
که دیدم لیا داره با یکی تلفنی حرف میزنه
آت :لیا با کی حرف میزنی
لیا:جونگ کوک
آت:لوس هنوز یه روز نشده دیدیش
لیا:من میرم پیش جونگ کوک گفت بیا پیشم
آت:یا خدا بزار یه روز بشه نری بگیره به فا_کت بده
لیا 😂😭من میرم
آت:من تنهام 🥺
لیا :راستی تهیونگ قرار بیا. پیش تو
آت:چی نه نمی‌خواد
لیا :آخه جونگ کوک بهش گفته بیا
آت:لیا بخدا به فا-ک میری
لیا :اشکال ندارد ما همو دوست داریم 🥳
آت :اره دوبار
لیا:من رفتم
آت:باش


ویو آت بعد از اینکه لیا رفت
رفتم حموم و اومدم لباس پوشیدم
میخواستم سشوار رو بردارم که دستم یهو خیلی درد شدیدی توش پیچید
و صدای در اومد رفتم در رو باز کنم
تهیونگ بود تهیونگ که منو تو اون وضعیت دید گفت


تهیونگ:آت آت چی شده
آت:تهیونگ دستم درد می‌کنه
تهیونگ :بیا بریم بیمارستان
آت: اخ


ویو تهیونگ: دستش درد میکرد به خاطر همین بغلش کردم آوردنش پایین تو ماشین
با سر عت زیاد میروندم
رسیدم بیمارستان آت رو بردم داخل بیمارستان
رفتیم پیش دکتر
و دکتر بعد چند دقیقه از اتاق در اومد و گفت :شما شوهر خانم آت هستید
تهیونگ:عام بله
دکتر:خب من الان بهش یه بی حسی زدم
ولی باید خیلی مراقب باشه
تهیونگ :باشه
دکتر :میتونین کار های تر خیص شو انجام بدین
تهیونگ :مرسی
دکتر خواهش


تهیونگ:رفتم و کار های ترخیص آت رو انجام دادم و رفتم پیشش
آت:ببخشید تو دردسر انداختم
تهیونگ:نه عزیزم چه درد سری
پرستار که بالا سر آت بود گفت
پرستار :خوش به حالت چه شوهری داری
آت:نه شوهرم نیست
تهیونگ:شوهرشم
آت:اما
پرستار :به هر حال امیدوارم خوش بخت بشین
تهیونگ :مرسی



ویو آت:وقتی گفت شوهرم تعجب کردم
تهیونگ:آت یه چند هفته ی خودم باید مراقبت باشم
آت:نه مرسی آخ
تهیونگ: اره معلومه من چند هفته ای پیشت میمونم لیا جونگ کوک هم پیش هم تا حالت بهتر بشه
آت:نیاز به این کار نیست مرسی
تهیونگ:بچه لجبازی نکن بیا بریم خونه
آت:باشه


ویو آت: موهام هنوز خیس بود و تو صورتم بود
رفتیم خونه و تهیونگ به لیا زنگ زد و همه چی گفت و گفت که تا چند هفته من پیش آت میمونم لیا هم که از خداش بود گفت منم پیش عشقم میمونم
تهیونگ:باشه خدا حافظ
آت:لیا بود
تهیونگ:اره
آت:آها
تهیونگ:آت سشوارت کجاست
آت:تو کمد
تهیونگ باشه
آت:واسه چی
تهیونگ وایسا دیگه خانوم کوچولو
آت:عام باشه
تهیونگ : سشوار رو آورد و شروع کردم به خشک کردن موهاش
که دیدم داشت ........
#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#عاشقت _شدمپارت پنجم تهیونگ:که دیدم از تو آینه نگاهم میکردگف...

#عاشقت _شدم پارت ششمتهیونگ:دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و ...

#عاشقت _شدمپارت سومویو آتمن و لیا رفتیم بیرونکه تهیونگ و جون...

#عاشقت _شدمپارت دومآت:اره خیلی خوشگلن لیا:آت کلاس دیر شدآت:ا...

شب تولدم پارت 38فصل دوم پارت 9ویو تهیونگ: از موهای می سون گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط