{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#الإشارات_والتنبیهات

#الإشارات_والتنبیهات
آمد جلو...
احساس کردم دارد نگاهم میکند...
اینبار نتوانستم نگاهش را پاسخ بدهم...
یک قدم عقب رفت بعد دو قدم جلو...میخکوب شدم...
سایه ی روی زمین را دنبال کردم و دیدم دست هایش را بلند کرد...
صورتم را آماده کردم تا سرخ شود...
دستش نشست...
اما روی شانه ام...
با دست دیگرش زیر چانه ام را خیلی آرام گرفت سرم را بالا برد...
چشمانم بارانی شد...
چک چک...چند قطره به دستش نشست...
اشک هایم را با دستش پاک کرد...
نزدیکتر شد...
محکم بغلم کرد...
و صورتش را روی صورتم چسباند...
در گوشی به آرامی گفت...
مجاهد...
گرفتمت...
سرم را روی شانه اش گذاشتم و اشک و اشک و اشک...
گفت...و سلاحه البکاء...
صبورانه تحملم میکرد...
دستش را روی قلبم گذاشت...
آرام شدم...
چشمانم را باز کردم...
لبخندی زد...
هرچند میگیرمت...اما نیفت...
با بغض...پرسیدم اگر نیفتم خبری از بغل کردن نیست...؟؟؟
نه خبری نیست...
دلم شکست...
خندید...
گفت آنوقت بی خبرم می آیم...
میان هق هق قلب و لبم شاد شد...
و رفت...
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

پارت چهارم نماد مرگ

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط