{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کرد

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کرد
تا زیر لب نام مرا تکرار می‌کرد
با چشم های از افق روشن ‌تر خود
هر صبح او خورشید را بیدار می‌کرد
در پیش چشمان خودم انکار می‌کرد
اینگونه سرتاسر مرا مشتاق می‌کرد
اینگونه احساس مرا آزار می‌کرد
یک روز از ماندن کنارم حرف می‌زد
یک روز بر دل کندنم اصرار می‌کرد
گاهی به قدری تلخ می شد که جهان را
در کام من مانند زهر مار می‌کرد
گاهی به قدری مهربان می شد که دل را
از هر کسی غیر خودش بیزار می‌کرد
بر این دوباره دل سپردن، دل بریدن
مایل نبودم او مرا وادار می کرد
مانند گنجشکی به چنگش بودم و او
هم سنگ می‌زد هم مرا تیمار می‌ کرد...
دیدگاه ها (۵)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

منتخب روز جمعه از....

My lovely neighbor part : 67

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کردتا زیر لب نام مرا تکرار می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط