{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کرد

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کرد
تا زیر لب نام مرا تکرار می‌کرد
با چشم های از افق روشن ‌تر خود
هر صبح او خورشید را بیدار می‌کرد
وقت خرید عید با لبخندهایش
قنادهای شهر را بیکار می‌کرد
پشت سرم می‌گفت من را دوست دارد
در پیش چشمان خودم انکار می‌کرد
اینگونه سرتاسر مرا مشتاق می‌کرد
اینگونه احساس مرا آزار می‌کرد
یک روز از ماندن کنارم حرف می‌زد
یک روز بر دل کندنم اصرار می‌کرد
گاهی به قدری تلخ می شد که جهان را
در کام من مانند زهر مار می‌کرد
گاهی به قدری مهربان می شد که دل را
از هر کسی غیر خودش بیزار می‌کرد
بر این دوباره دل سپردن، دل بریدن
مایل نبودم او مرا وادار می کرد
مانند گنجشکی به چنگش بودم و او
هم سنگ می‌زد هم مرا تیمار می‌ کرد...
دیدگاه ها (۴)

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

منتخب روز جمعه از....

تن هایی‌ام را از غزل سرشار می‌کردتا زیر لب نام مرا تکرار می‌...

تنهایی‌ ام را از غزل سرشار می‌کردتا زیر لب نام مرا تکرار می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط