{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از من غزلی مانده و از تو اثری نیست

از من غزلی مانده و از تو اثری نیست
در خانه ی تنهایی من، هیچ دری نیست

«مریم» شدنم دستِ خودم بود عزیزم
جز من به خدا عاشقِ دیوانه تری نیست

بگذار و برو فکر نکن بی تو...عجیب است
در رفتن ِ تو هیچ غم و دردسری نیست

من حبسِ خودم هستم و تردید ندارم
دور و برِ من جز «منِ ِ تنها» خطری نیست

در هر غزلم عشق نشسته است کنارم
 اما به خدا ذره ای از تو خبری نیست
دیدگاه ها (۰)

تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسه...

چه آرامشی در مـن است وقتی با منی...و چه آشوبیده‌ام بی تو !دو...

از لبانت، بله مي‌خواهم بدهجام را پيوسته مي‌خواهم بدهيك نظر د...

قلب من خانه ے عشق است وتو مهمان منےچشم من روشن ازاسمت شدهچشم...

Love in the dark⑤⑧چند ساعت بعدبرگشتم خونه لامپ ها همه خاموش ...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

love in the dark⑦⑦چند ساعت بعد همه خواب بودن و من دلم گرفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط