میزنم تار که تا داغ دلم گم بشود.
میزنم تار که تا داغ دلم گم بشود.
میزنم ناله که تا غصه ی دل کم بشود.
شب سحر گشت و دل خسته نخوابید کمی.
انقدر گریه کنم تا کمرم خم نشود.
شورشی در دل سنگم شده است بی پایان.
خون بریزم که به دل خون گهر جم نشود.
میزنم ناله که تا غصه ی دل کم بشود.
شب سحر گشت و دل خسته نخوابید کمی.
انقدر گریه کنم تا کمرم خم نشود.
شورشی در دل سنگم شده است بی پایان.
خون بریزم که به دل خون گهر جم نشود.
- ۶۴۰
- ۲۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط