درد من را ستاره می فهمد
درد من را ستاره می فهمد
آسمان در غروب من رام است
چشم هایت درون هر غزلم
غرق آرایه های ایهام است
غم خود را به کس نخواهم داد
عاشق شعرهای غمگینم
در سکوت خودم بغیر از غم
چیز دیگر چرا نمی بینم
سایه ای در سکوت سحر آسا
شمه ای از شمیم عطر شبم
می چکم مثل نم نم باران
بوسه می پرورد حریم لبم
هرچه از عشق بگذرد در من
یک تصور اسیر احساس است
باغ سرسبز سروها گاهی
مستحق نفیر احساس است
چشم بر در نشسته ام در خویش
قلب من بی قرار یک دریاست
غم که می آید از در و دیوار
در دل من قیامتی برپاست
آه ای روزهای بی رمقم
بگذرید از زنی که بی تاب است
سالها آرزوی او در شعر
سو سوی چشم های مهتاب است
کاش باران شبی بیاید باز
روی احساس من عبور کند
تو بیایی و واژه ها در من
قطره قطره شبی ظهور کند
آسمان در غروب من رام است
چشم هایت درون هر غزلم
غرق آرایه های ایهام است
غم خود را به کس نخواهم داد
عاشق شعرهای غمگینم
در سکوت خودم بغیر از غم
چیز دیگر چرا نمی بینم
سایه ای در سکوت سحر آسا
شمه ای از شمیم عطر شبم
می چکم مثل نم نم باران
بوسه می پرورد حریم لبم
هرچه از عشق بگذرد در من
یک تصور اسیر احساس است
باغ سرسبز سروها گاهی
مستحق نفیر احساس است
چشم بر در نشسته ام در خویش
قلب من بی قرار یک دریاست
غم که می آید از در و دیوار
در دل من قیامتی برپاست
آه ای روزهای بی رمقم
بگذرید از زنی که بی تاب است
سالها آرزوی او در شعر
سو سوی چشم های مهتاب است
کاش باران شبی بیاید باز
روی احساس من عبور کند
تو بیایی و واژه ها در من
قطره قطره شبی ظهور کند
- ۱.۹k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط