{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیشتر از سنگهایت شیشه صدچندان شکست

بیشتر از سنگهایت شیشه صدچندان شکست
در پـــی خـــواب زمستــــان باور گلدان شکست

رفتنت کابــــوس هــــای بـــــاغ را تعبیــــر کرد

شاخه های سرو هم در عصر یخبندان شکست

عده ای در روستــــا با عشـــق مشکل داشتند

مرد چوپانی نی اش در دست نامردان شکست

دختــــر ارباب رعیــت زاده ای را جــــا گذاشت

قاب عکسی مشترک با چهره ای خندان شکست

.....

.....

.....

پک به سیگارش زد و توی گلویش حبس کرد

داد زد مهــر سکـوت کهنه ی زندان شکست

عصرها تنها نشستن-کافه-پی در پی دلش

با مــرور خاطراتـــی از حنــــابندان شکست

چـــای را یکبـــاره نوشید و لبش می سوخت ...آی

دست لرزید (استکان )در حسرت (قندان )شکست

.....

.....

بعد اقــرار هــــزار و سیصد و انـــدی غـــــزل!

بغض شاعر ساده در جمع هنرمندان شکست
دیدگاه ها (۱)

همیشه اول فصل بهــــار می خندمتو دیده ای چقدَر بی قرار می خن...

این گونه است قصه ی غم های بعد توهرگـز نمی رسم بـــه قدم های ...

می‌خواستم عزیز تو باشم، خدا نخواست همراه و هم‌گریز تو باشم، ...

مرا باور کنی یا نه!تویی پایان ویرانی

پارت دو

دخترک بیشتر ناخون اش را در پشت دستش فشار داد و آروم گفت : نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط