{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این گونه است قصه ی غم های بعد تو

این گونه است قصه ی غم های بعد تو
هرگـز نمی رسم بـــه قدم های بعد تو

این اسکلت خراش دلم را وسیع کرد

این زندگی شبیهِ عدم هـــای بعدِ تو

کو شوکران من ؟ به یک جرعه سر کشم

کو جرعـــه ای هلاهل و سم هایِ بعدِ تو

حتی تسلـی ام نشده این ضریح ها

سجاده ها ... تمام حرم های بعدِ تو

تو قبله ی مقدس در سینه ی منی

من کافرم به دین صنم های ِ بعدِ تو

دریا میان خلسه ی آن چشمهاست ، من -

- مغروق مانده ی تمـــام بلـــم های بعدِ تو

این شعر ها به دردِ دل من نمی خورند

بیـــزارم از صدایِ قلـــم هـــــای بعدِ تو
دیدگاه ها (۳)

آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تــــاب/ اشک ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سر...

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

همیشه اول فصل بهــــار می خندمتو دیده ای چقدَر بی قرار می خن...

بیشتر از سنگهایت شیشه صدچندان شکستدر پـــی خـــواب زمستــــا...

آقای ایــران راهــش را پیـدا کردراھڪار ِ شھادت از زبان رھبر ...

#اخرین_پیچ #پارت_1 جینا : مامان! مامان! +جانم دخترم؟ جینا : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط