بگذار برایت چای بریزم
بگذار برایت چای بریزم
امروز به شکل غریبی خوبی
صدایت نقشی زیباست
بر جامه ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی بازی می کند
زیر آیینه ها …
و جرعه ای آب از لب گلدان می نوشد
بگذار برایت چای بیاورم
راستی گفتم که دوستت دارم ؟
گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم ؟
حضورت شادی بخش است
مثل حضور شعر
و حضورقایق ها
و خاطرات دور
بگذار برایت ترجمه کنم
حرف های صندلی را
که به تو خوشامد می گوید
بگذار تعبیر کنم رویای فنجان ها را
که در فکر لبانت هستند
و رویای قاشق را و شکر را …
بگذار به حرفی تازه از الفبا
مهمانت کنم
بگذار کمی کم کنم
از خودم
و بیفزایم بر عشق میان تمدن
و بربریت….
از چای خوشت آمد ؟
نوش جانت….
راستی گفتم که …
امروز به شکل غریبی خوبی
صدایت نقشی زیباست
بر جامه ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی بازی می کند
زیر آیینه ها …
و جرعه ای آب از لب گلدان می نوشد
بگذار برایت چای بیاورم
راستی گفتم که دوستت دارم ؟
گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم ؟
حضورت شادی بخش است
مثل حضور شعر
و حضورقایق ها
و خاطرات دور
بگذار برایت ترجمه کنم
حرف های صندلی را
که به تو خوشامد می گوید
بگذار تعبیر کنم رویای فنجان ها را
که در فکر لبانت هستند
و رویای قاشق را و شکر را …
بگذار به حرفی تازه از الفبا
مهمانت کنم
بگذار کمی کم کنم
از خودم
و بیفزایم بر عشق میان تمدن
و بربریت….
از چای خوشت آمد ؟
نوش جانت….
راستی گفتم که …
- ۲.۴k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط