♡ رمان
Name : مافیای قلدر من
part : 4
زینگگگگکگگگگگگگگگگگ
+ اوففففف زنگ گوشی نیست ک صدایه خره !
با دیدن اسم خواهر ناتنیم از خوشحالی مثل برق پاشدم .
راستش بابا ی تنیم بعد جدا شدن از مامانم ازدواج کرد بایه زن ک خودش یه دختر مهربون به نام لارا داشت منو لارا همسن بودیم و مثل خواهر باهم بودیم تا اینکه مامانم منو از جایه بابام آورد پیش خودش و من لارا رو دیگه ندیدم و فقط تلفنی حرف میزنیم و لارا هم آرمیه و بایسش تهیونگه سریع تلفنو جواب دادم و لارا هم ک فهمیده بود اومدم کره سریع گفت میاد خونم .
عین جت پاشدم لباسمو بایه هودی بدون کلاه سفید بایه دامن شلوار مشکی چسب عوض کردم موهامو بالا گوجه ای بستم و یه برق لب صورتی زدم رفتم خونه روهم مرتب کردم ک زنگ خونه به صدا در اومد با سرعت رفتم سمت در درو باز کردم ک ....
( علامت لارا : ♡ )
♡ جینییییی جونممممممم !
+ لالییییی جونممممممم !
پریدیم بغل هم جوری ک من پاهام دور کمرش حلقه بود و اونم داشت استخون های کمرمو خورد میکرد.....
♡ گراز دلم برات تنگ شده بود !
+ همچین شتر !
♡ میخوای دم در ازم پذیرایی کنی ؟
+ عه ها بیا داخل 😂
اومد داخل رفتیم باهم تا شب کلی مسخره بازی در آوردیم .....
" شب "
♡ ام جینی !؟
+ جان ؟
♡ چیزه بابات میخواد ازدواج کنه !
+ با حرفش آب پرید گلوم و به سرفه افتادم ....
♡ عه جینی خوبی ؟ قربونت برم خوبی ؟ آبجی!
+ خ..خوبم اییی ولی مامانت چی ؟
♡ بابات مامان منو عقد کرده و قراره زن دومی رو صیغه کنه .
+ چرا ولی مامانت ک ناراحت میشه !
♡ نه بابات بخاطر شرکتش مجبوره تازه مامانم خودش به بابات اینو گفت .
+ به هر حال مراقب خودت باش لارا باشه ؟
♡ ام جینی ... توعم باید بیای پیش ما زندگی کنی!
+ چیییییی ؟ نه من نمیام .
♡ ولی اون زن دومیه گفته تازه یه چیزی بهت بگم برگات میریزه !
+ بگو ...
♡ اون زن دومیه مادر پارک جیمینه یعنی اون میشه برادر ناتنی ما دوتا !
ادامه دارد .....
part : 4
زینگگگگکگگگگگگگگگگگ
+ اوففففف زنگ گوشی نیست ک صدایه خره !
با دیدن اسم خواهر ناتنیم از خوشحالی مثل برق پاشدم .
راستش بابا ی تنیم بعد جدا شدن از مامانم ازدواج کرد بایه زن ک خودش یه دختر مهربون به نام لارا داشت منو لارا همسن بودیم و مثل خواهر باهم بودیم تا اینکه مامانم منو از جایه بابام آورد پیش خودش و من لارا رو دیگه ندیدم و فقط تلفنی حرف میزنیم و لارا هم آرمیه و بایسش تهیونگه سریع تلفنو جواب دادم و لارا هم ک فهمیده بود اومدم کره سریع گفت میاد خونم .
عین جت پاشدم لباسمو بایه هودی بدون کلاه سفید بایه دامن شلوار مشکی چسب عوض کردم موهامو بالا گوجه ای بستم و یه برق لب صورتی زدم رفتم خونه روهم مرتب کردم ک زنگ خونه به صدا در اومد با سرعت رفتم سمت در درو باز کردم ک ....
( علامت لارا : ♡ )
♡ جینییییی جونممممممم !
+ لالییییی جونممممممم !
پریدیم بغل هم جوری ک من پاهام دور کمرش حلقه بود و اونم داشت استخون های کمرمو خورد میکرد.....
♡ گراز دلم برات تنگ شده بود !
+ همچین شتر !
♡ میخوای دم در ازم پذیرایی کنی ؟
+ عه ها بیا داخل 😂
اومد داخل رفتیم باهم تا شب کلی مسخره بازی در آوردیم .....
" شب "
♡ ام جینی !؟
+ جان ؟
♡ چیزه بابات میخواد ازدواج کنه !
+ با حرفش آب پرید گلوم و به سرفه افتادم ....
♡ عه جینی خوبی ؟ قربونت برم خوبی ؟ آبجی!
+ خ..خوبم اییی ولی مامانت چی ؟
♡ بابات مامان منو عقد کرده و قراره زن دومی رو صیغه کنه .
+ چرا ولی مامانت ک ناراحت میشه !
♡ نه بابات بخاطر شرکتش مجبوره تازه مامانم خودش به بابات اینو گفت .
+ به هر حال مراقب خودت باش لارا باشه ؟
♡ ام جینی ... توعم باید بیای پیش ما زندگی کنی!
+ چیییییی ؟ نه من نمیام .
♡ ولی اون زن دومیه گفته تازه یه چیزی بهت بگم برگات میریزه !
+ بگو ...
♡ اون زن دومیه مادر پارک جیمینه یعنی اون میشه برادر ناتنی ما دوتا !
ادامه دارد .....
- ۵.۱k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط