{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. p²

پسرک لبخندی زد:

_شبیه انسان نیستی

ابرو هاش و بالا برد :

_چطور؟

_آخه یه آدم این همه زیبایی نداره ... تو مرزای زیبایی رو هم جابه‌جا کردی

_مستر کیم اینجا محل لاس زدن نیست مطبه

_من لاس نزدم

و لبخند مستطیلی ای که فقط متعلق به خودش بود و نمایان کرد

_بریم سر بحث اصلی... چند تا قرص برات نوشتم و اگه تا دو هفته ی دیگه درد قلبت بهتر نشد بیا اینجا.. و اینکه یادت نره سر وقت بخوری.

....................................................

پشت میز نشسته بود .. اما فکرش درگیر همون پسری بود که دیده بود!
دلش می‌خواست بازم اون و ببینه اما دلیلی برای این خواسته نداشت
یکی وارد شد ولی سرش رو برای دیدن اون شخص بالا نیاوورد!
سلامی کرد اما با صدای فردی که جواب سلامش و داد مشتاقانه سرش و بالا آوورد و تو چشماش نگاه کرد

_حالت چطوره؟

_مستر کیم! من بهتون گفته بودم دوهفته دیگه بیاید اونم اگه بهتر نشدید... اما الان سه روز گذشته!

_اوه... اینا رو چطور یادت مونده؟ برای همه ی مشتریا اینطوری ای؟آخه مطب شما زیادی شلوغه لیدی

_خیر.. ولی با اون همه وقت هدر دادنای جناب مشخصه که این آدم لجباز و تا یه هفته یادم نمیره!


ادامه دارد¡




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۲)

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. 𝒑³ (.𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)لبخند زد؛_نباید...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p¹امروز قرار بود ات و سوکجین ...

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. p¹اسمش و صدا زدن:"کیم تهیونگ.....

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

پارت ۳۳: پیغام سوزومه و چیفویو هر دو به تلویزیون زل زده بودن...

مافیایه عشق P:28هیونجین بعد از جلسه ،وارد دفترکارم شدم و روی...

{برادر خوانده}part:1م/ت:تهیونگ ما رفتیم!تهیونگ:برید!من که گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط