تکپارتی از جیمین🎬
تکپارتی از جیمین🎬
به قلمِ مین سویول🫠💜
ادامه ی پارت قبل....💜📄
با اعضا شوخی میکرد، میخندید، با انرژی اجرا میکرد و حتی وسط اجرا از خنده نمیتوانست خودش را جمع کند.
بعد از اجرا، وقتی از صحنه پایین آمد، نفسش هنوز تند بود اما لبخند از صورتش نرفته بود.
یکی از اعضا با خنده گفت:
«بالاخره جیمین برگشت!»
جیمین خندید.
_ آره... فکر کنم برگشتم.
اما خودش بهتر از هر کسی میدانست که این اتفاق فقط به خاطر پاک شدن چند خبر نبود.
سه ماه قبل، وقتی خودش حتی دیگر به خودش اعتماد نداشت، یک نفر کنارش مانده بود.
یک نفر که هر روز به او یادآوری کرده بود لازم نیست برای ارزشمند بودن، نظر همه را عوض کند.
و حالا جیمین دوباره روی صحنه ایستاده بود.
با اعتمادبهنفسی که فکر میکرد برای همیشه از دست داده.
و پشت تمام این تغییر، حمایتهای ا/ت قرار داشت؛ کسی که در سختترین روزهایش، اجازه نداده بود جیمین خودش را فراموش کند.
آن شب، وقتی اجرا تمام شد، جیمین برای چند لحظه به سالن خالی نگاه کرد.
لبخند زد.
این بار نه برای دوربین.
نه برای هواداران.
فقط برای خودش.
_ من دوباره برگشتم...
پایان!🤍
چطور بود
به قلمِ مین سویول🫠💜
ادامه ی پارت قبل....💜📄
با اعضا شوخی میکرد، میخندید، با انرژی اجرا میکرد و حتی وسط اجرا از خنده نمیتوانست خودش را جمع کند.
بعد از اجرا، وقتی از صحنه پایین آمد، نفسش هنوز تند بود اما لبخند از صورتش نرفته بود.
یکی از اعضا با خنده گفت:
«بالاخره جیمین برگشت!»
جیمین خندید.
_ آره... فکر کنم برگشتم.
اما خودش بهتر از هر کسی میدانست که این اتفاق فقط به خاطر پاک شدن چند خبر نبود.
سه ماه قبل، وقتی خودش حتی دیگر به خودش اعتماد نداشت، یک نفر کنارش مانده بود.
یک نفر که هر روز به او یادآوری کرده بود لازم نیست برای ارزشمند بودن، نظر همه را عوض کند.
و حالا جیمین دوباره روی صحنه ایستاده بود.
با اعتمادبهنفسی که فکر میکرد برای همیشه از دست داده.
و پشت تمام این تغییر، حمایتهای ا/ت قرار داشت؛ کسی که در سختترین روزهایش، اجازه نداده بود جیمین خودش را فراموش کند.
آن شب، وقتی اجرا تمام شد، جیمین برای چند لحظه به سالن خالی نگاه کرد.
لبخند زد.
این بار نه برای دوربین.
نه برای هواداران.
فقط برای خودش.
_ من دوباره برگشتم...
پایان!🤍
چطور بود
- ۱۹۳
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط