{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بر سر من آمده؟

چه بر سر من آمده؟
دیگر از دوریت نمی‌ترسم
از اینکه نیستی
و از ترس نبودنت نمی‌هراسم و نمی‌میرم.
چه بر سرم آمده؟
که به وقت خدا‌حافظی
اینچنین بی‌باک
از تو رُوی بر می‌گردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی‌گردانم.
راستی تو بگو،
چه بر سر من آمده؟
دیدگاه ها (۱)

هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند...دارکوب، میکوبدپیکاسو،...

انسانیت دین خاصی نداردهمینکه در میان مردم زندگی کنیمولی هیچگ...

تا دلتان بخواهد ابزار و وسایل ارتباطی داریماما ارتباطی با هم...

جهان ِ بعد از مرگقطعا وجود دارد ...!این راروز ِ بعد از رفتن ...

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

پارت ۹۷ | «صبر می‌کنم...»شب اعتراف...هنوز تمام نشده بود.نسیم...

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

نشان سوخته.

«کی گفته خدا با عشق و حال تو دنیا مخالفه؟!» خیلی وقت‌ها تصور...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

سه قلب یک عشق. 17

«کی گفته خدا با عشق و حال تو دنیا مخالفه؟!» خیلی وقت‌ها تصور...

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط