p.....4۱
p.....4۱
چن ژه یوان میخواست از زندادن فرار کنه که ژان با هزارتا زحمت اومد برای دیدنش
ژان..میخاستی فرار کنی
چن ژه یوان..تو از کجا فهمیدی
ژان ..از رفتارات مشخصه ولی اخر سری همرو بخودت مشکوک نکن
چن ژه یوان..پس میگی منتظر مرگم باشم
ژان..میدونم که بی گناهی
چن ژه یوان..حالا اینکه میدونی بیگناهم چه کمکی بهم میکنی انگار درجریان نیستی که من تا چند وقت دیگه عدام میشم
ژان..نمیشی ولی نیانگمارو برای اینکه بیخودی بهت تهمت زدن اسون نگیر براشون
چن ژه یوان..تواز کجا میدونی که من ازاد میشم
ژان..اونش مهم نیس بعداز اینکه ازاد شدی من میرم مالی شان شاید وقت نکنم باهات خداحافظی کنم برای همین اومدم که باهات حرف بزنم
چن ژه یوان..درمورده چی
ژان.. بیین اینو یادت باشه که کی بود که ترو به بقیه مشکوک کرد همین درضمن مراقبه خواهرتم باش من دیگه میرم وقتم تموم شده
کلی رشوه دادم که گزاشتنم بیام
سرباز..وقتت تموم شده بیا بیرون
ژان..من باید برم ولی یادت باشه باید برام جبران کنی
چن ژه یوان.. ژان ممنونم
ژان..خواهش میکنم ولی باید جبران کنی
بعد رفتش
نگهبانا اومدن چن ژیوان با خودشون بردن به محل عدام همه داشتن تماشا میکردن
چن ژیوان با خودش میگفت اون ژان لعنتی منو گول زد تا فرار نکنم
چنگ که برادرش دید با گریه داد اومد پیشش داد میزد
چنگ.. نه نه خواهش میکنم برادرمو عدام نکنید اون بیگناهه
لئووکه این صحنه تماشا میکرد دلش براشون میسوخت به پدرش گفت
لئوو.. لطفا عدام متوقف کنید
امپراطور..حالا که تا اینجا اومدیم نمیتونیم جا بزنیم
لئوو..اما
امپراطور.. کافیه نزار احساسات مانعه کارت بشه
چن ژیوان گذاشتن رو لبه تیغه
امپراطور..عدامش کنید
نگهبان همینکه میخواست تیغه رها کنه در حالی که چن ژیوان چشماشو بسته بود و چنگ داشت گریه میکرد دینگ یوشی و ییبو به همراه ژان از دور تماشا میکردن یهویی یکی امدو قربان دست نگه دارید
امپراطور چی شده
نگهبان ..قربان یکی از سربازا خودکشی کرده و نوشته که سکه خودش تو اتاق شاهزاده شیلارو گذاشته و همینطور بخاطر عذاب وجدان خودکشی کرده و میدونسته وقتی به شما بگه شما اونو میکشید
امپراطور..اگه دروغ بگی سرتو از تنت جدا میکنم
سرباز..من جرئت نمیکنم دروغ بگم
مدرک آورد لئووهمین که مدرک دید و قبل امپراطور دستور آزاد شدن چن ژیوان داد و چنگ سریع دوید و برادرشو بغل کرد گفت خوبی
چن ژیوان..خوبم نگران نباش
امپراطور.. در مورد این قضیه خوب تحقیق کنی
چن ژیوان..فکر نکنید این قضیه اینجا تموم میشه شماها داشتید یه شاهزاده بیگناه عدام میکردین باید تاوان پس بدید
امپراطور. نگران نباشید حتما یه عذرخواهی مفصل از شیلارو میکنیم
بعد این حرف چن ژیوان رفت و مردم پراکنده شدن
چن ژه یوان میخواست از زندادن فرار کنه که ژان با هزارتا زحمت اومد برای دیدنش
ژان..میخاستی فرار کنی
چن ژه یوان..تو از کجا فهمیدی
ژان ..از رفتارات مشخصه ولی اخر سری همرو بخودت مشکوک نکن
چن ژه یوان..پس میگی منتظر مرگم باشم
ژان..میدونم که بی گناهی
چن ژه یوان..حالا اینکه میدونی بیگناهم چه کمکی بهم میکنی انگار درجریان نیستی که من تا چند وقت دیگه عدام میشم
ژان..نمیشی ولی نیانگمارو برای اینکه بیخودی بهت تهمت زدن اسون نگیر براشون
چن ژه یوان..تواز کجا میدونی که من ازاد میشم
ژان..اونش مهم نیس بعداز اینکه ازاد شدی من میرم مالی شان شاید وقت نکنم باهات خداحافظی کنم برای همین اومدم که باهات حرف بزنم
چن ژه یوان..درمورده چی
ژان.. بیین اینو یادت باشه که کی بود که ترو به بقیه مشکوک کرد همین درضمن مراقبه خواهرتم باش من دیگه میرم وقتم تموم شده
کلی رشوه دادم که گزاشتنم بیام
سرباز..وقتت تموم شده بیا بیرون
ژان..من باید برم ولی یادت باشه باید برام جبران کنی
چن ژه یوان.. ژان ممنونم
ژان..خواهش میکنم ولی باید جبران کنی
بعد رفتش
نگهبانا اومدن چن ژیوان با خودشون بردن به محل عدام همه داشتن تماشا میکردن
چن ژیوان با خودش میگفت اون ژان لعنتی منو گول زد تا فرار نکنم
چنگ که برادرش دید با گریه داد اومد پیشش داد میزد
چنگ.. نه نه خواهش میکنم برادرمو عدام نکنید اون بیگناهه
لئووکه این صحنه تماشا میکرد دلش براشون میسوخت به پدرش گفت
لئوو.. لطفا عدام متوقف کنید
امپراطور..حالا که تا اینجا اومدیم نمیتونیم جا بزنیم
لئوو..اما
امپراطور.. کافیه نزار احساسات مانعه کارت بشه
چن ژیوان گذاشتن رو لبه تیغه
امپراطور..عدامش کنید
نگهبان همینکه میخواست تیغه رها کنه در حالی که چن ژیوان چشماشو بسته بود و چنگ داشت گریه میکرد دینگ یوشی و ییبو به همراه ژان از دور تماشا میکردن یهویی یکی امدو قربان دست نگه دارید
امپراطور چی شده
نگهبان ..قربان یکی از سربازا خودکشی کرده و نوشته که سکه خودش تو اتاق شاهزاده شیلارو گذاشته و همینطور بخاطر عذاب وجدان خودکشی کرده و میدونسته وقتی به شما بگه شما اونو میکشید
امپراطور..اگه دروغ بگی سرتو از تنت جدا میکنم
سرباز..من جرئت نمیکنم دروغ بگم
مدرک آورد لئووهمین که مدرک دید و قبل امپراطور دستور آزاد شدن چن ژیوان داد و چنگ سریع دوید و برادرشو بغل کرد گفت خوبی
چن ژیوان..خوبم نگران نباش
امپراطور.. در مورد این قضیه خوب تحقیق کنی
چن ژیوان..فکر نکنید این قضیه اینجا تموم میشه شماها داشتید یه شاهزاده بیگناه عدام میکردین باید تاوان پس بدید
امپراطور. نگران نباشید حتما یه عذرخواهی مفصل از شیلارو میکنیم
بعد این حرف چن ژیوان رفت و مردم پراکنده شدن
- ۲.۴k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط